۲۷ آبان ۱۳۹۱
در تبليغ فرش دستباف شرطي سازي را از ياد نبريم
۳ آبان ۱۳۹۱
هرم مازلو و تبلیغ تجاری برای فرش دستباف ایران
۲۷ اسفند ۱۳۸۸
پیوند "تجارت" و "سیاست" در تبلیغات
این شعار تبلیغی در سال 1327 و در روزنامه کیهان به چاپ رسیده است که در کنار آن نمایی از برج چاه نفت در کنار پالایشگاه آبادان دیده می شود که تصویری از جورابی مردانه به آن پیوند خورده و در پایین آگهی نیز متصدی خندان پمپ بنزین ایستاده است.
از چنین تبلیغاتی که در آنها چند هدف تبلیغاتی در کنار هم قرار می گیرند، به "تبلیغ در تبلیغ" یاد می کنند و در این نمونه مشخص، "تبلیغ تجاری" با "تبلیغ سیاسی" هم داستان شده است تا تولیدکننده جوراب منصفی هم پشتیبانی خود را از سیاست ملی شدن صنعت نفت نشان دهد و هم حمایت افکار عمومی را -که در آن روزگار به این ملی شدن دل بسته بودند-، از آن خود کند و تجارتش را رونق بخشد.
این آگهی و نمونه هایی از این دست نشانه هایی هستند از ارتباط میان "افکار عمومی" و "تبلیغات" و نیز نشان دهنده نزدیکی میان دو گونه تبلیغات "تجاری" و "سیاسی".
این ارتباط دو سویه است و همچنان که تبلیغ یکی از موثرترین شیوه های اثرگذاری بر افکار عمومی است و بر زیست و چگونگی زندگی شهروندان اثر می گذارد، تمایلات و خواسته های افکار عمومی نیز به تبلیغات سمت و سو می دهند و به برخی ابزار و شیوه های تبلیغاتی میدان گسترده تری برای خودنمایی می بخشند.
با استوار شدن اندیشه مردم سالاری در جوامع مختلف، مردم بیش از پیش در برابر تبلیغات افراد و گروه هایی قرار گرفته اند که می خواهند با تأکید بر رأی و خواست آنان به قدرت و حاکمیت برسند و این یورش های بی امان سیاسی در قالب گونه های گوناگون تبلیغات رهایشان نمی سازد که این تبلیغات سیاسی در بسیاری از موارد از مجرای تبلیغات تجاری رخ می نمایانند.
نه تنها سیاست ورزان برای رسیدن به خواسته های خود بر تبلیغات تجاری سوار می شوند بلکه اهالی تجارت نیز گاه برای بهبود وضع اقتصادی خود و جستن دارایی های افزونتر، به سیاست روی می آورند و از تبلیغات سیاسی برای ایجاد فضای بهتری برای کسب و کار خود و بهبود شرایط سرمایه گذاری و فعالیت اقتصادی بهره می برند.
در سال های مبارزه برای ملی شدن صنعت نفت ایران، از این دست آگهی ها فراوان در نشریات ایرانی به چشم می خورد و همراهی افکار عمومی با این خیزش سیاسی ملی، در تبلیغات تجاری نمود می یافت.
نویسنده کتاب "ایران در چهار کهکشان ارتباطی" در نمونه هایی که از آگهی های آن روزگار نقل کرده است، به آگهی چاپ شده در روزنامه کیهان در سال 1331 اشاره می کند که در آن با تیتر "میهن پرستان عزیز" برای تبلیغ "چای" چنین آمده است: "فقر و بدبختی که مدت هاست هم وطنان ما را تهدید به اضمحلال و نابودی می نماید، با دست اجنبیان و اجنبی پرستان خائن، از راه تعطیل تولید کشور برای ما سوغات آورده شده است. ایرانی پاک سرشت، قدم اول را علیه نفوذ بیگانگان، از راه مصرف چای محصول کشور آغاز می کند. چای های (سازمان چای میهن)، مهم ترین محصول چای کشور است که یگانه رقیب چای های مصنوعی خارجی است. فروش در تمام مغازه ها. از شهرستان ها نماینده معتبر می پذیرد. سازمان چای میهن، تیمچه قیصریه، تلفن 24922".
و این گونه از آگهی ها که از پیش به مطبوعات سفارش داده شده بودند، تا چند روز پس از کودتای 28 مرداد نیز چاپ می شد مانند آگهی مصرف یک نوع چای داخلی دیگر که روز 31 امرداد 1332 در کیهان درج شد و در آن گفته شده بود: "با خرید کالای وطن، کشور را از فقر اقتصادی نجات دهید."
امروز این نزدیکی "تجارت" و "سیاست" در تبلیغات بسیار گسترده تر، ژرف تر و پرشمارتر است.
۱۰ اسفند ۱۳۸۸
جای خالی تبلیغات فرش در فضای وب
فرش دستباف ایران به عنوان یکی از اقلام مهم صادرات غیرنفتی ایران که مایه ارتزاق بخشی از جامعه است و اشتغالزایی و ارزآوری را همراه هم دارد، در سالیان گذشته کم و بیش از گونههای متنوع تبلیغات برای شناساندن خویش بهره برده است و هرچند این تبلیغات ویژه و درخور توجه نبوده اند اما به هر روی چه در صداوسیمای داخلی، چه در شبکههای ماهواره ای و چه بر صفحات کاغذین نشریات و یا در قالب نمایشگاههای داخلی و برونمرزی از این ابزارهای مرسوم تبلیغاتی سودی کمینه جسته و بخت خود را آزموده است.اما فضای وب هنوز -در سنجش با بسیاری از کالاها- با فرش ایرانی بیگانه است و تبلیغ این محصول در اینترنت، پراکنده، کم شمار و ناچیز است. وجود برخی پایگاههای خبری و اطلاعرسان درباره فرش ایرانی و یا برخی پایگاههای اینترنتی که به حراج فرش اختصاص دارند را نمیتوان بهرهمندی فرش از تبلیغات اینترنتی نامید و این عروس زیبا و خرامان، صحنه ای فراختر برای خودنمایی و به رقص درآمدن میطلبد.
تبلیغات اینترنتی برتریهایی نسبت به تبلیغات سنتی دارند که میتوان از آنها برای جذب آگاهانه مخاطب سود جست. نمونه اینکه روبهرو شوندگان با این گروه از تبلیغات، سطح سواد و دانش بالاتری دارند و بیسوادان یا کودکان مخاطب این گونه از تبلیغات نیستند و بر این پایه میتوان مخاطبانی چینش شده و پالوده را فراروی خویش دید.
از سوی دیگر فضای اینترنت دوسویه و تعاملی است و تبلیغکننده میتواند با گیرنده پیام تبلیغی، داد و ستد اطلاعاتی همزمان و کم هزینه داشته باشد و واکنش مخاطب و بازخورد پیام خود را هم آسانتر از دیگر گونههای تبلیغ دریافت کند.
مخاطب در این گونه از تبلیغات میتواند به آسانی، کم هزینه و به سرعت، اطلاعاتی افزونتر از تبلیغ کننده درخواست کند و اطلاعات تازه و فراوانی را دریافت کند در حالیکه در تبلیغات سنتی که در رادیو و تلویزیون و مطبوعات رایج است، تنها اطلاعاتی فشرده و تیتروار ارایه میشود.
تبلیغ در فضای وب، امکان تغییر و دگرگونی در هر لحظه را داراست و با کمترین هزینه و در اندک زمانی به هنگام میشود و تغییر چهره میدهد در حالی که تبلیغات سنتی از این توان بیبهره اند.
در ایران امروز که کاربران برای بهره مندی از خدمات اینترنت آن هم با سرعتی پایین ناچار به پرداخت هزینه هستند، شاید کسی کاربر مطلوب تبلیغات نباشد اما مگر قرار است در تا همیشه بر همین پاشنه بچرخد و مگر جز این است که شمار این کابران مدام رو به افزایش است و تازه مگر بیشترین نگاه در تبلیغ فرش دستباف به مخاطبان آن سوی مرزها نیست؟
در شرایط امروز در بسیاری از کشورهای دنیا بهسان ایران ما ضریب نفوذ اینترنت پایین است اما به هر حال بخشی از باشندگان کنونی کره خاک –که شمارشان به شدت رو به افزایش است- کاربر اینترنت و مخاطب تبلیغات اینترنتی هستند و شایسته نیست تا مبلغان فرش ایرانی بر این گروه چشم بپوشند.
هرچند هنوز تبلیغات سنتی مشتریان بیشتری را جذب میکنند و دسترسی بهتری به آنها وجود دارد اما رشد شتابنده اینترنت و امکانات آن ناگزیر ما را به اندیشیدن در این عرصه فرا میخواند چنان که فضای وب در کشورهایی که به ضریب نفوذ اینترنت بالاتری دست یافته اند، لبریز است از تبلیغات آنلاین در پایگاههای اینترنتی، پادکستهای تبلیغاتی، بنرهای تبلیغاتی در وب سایتها و وبلاگها، نمایشگاههای مجازی عرضه کالا، راه اندازی پایگاههای اختصاصی تبلیغ کالا، ارسال ایمیلهای تبلیغاتی برای کاربران، پایگاههای اینترنتی ویژه حراج کالا یا فروش آنلاین و... و یا دیگر گونههایی که هر روز نو میشوند و شیوه ای تازه مییابند مانند امکان تبلیغ هوشمندانه ای که موتور جستوجوی گوگل فراهم آورده است و کاربران خود را با تبلیغی متناسب با محتوایی که در پی آن هستند روبهرو میسازد و مشتریان و مخاطبان واقعی را به سوی پایگاه اینترنتی، کالا یا تجارتی خاص میکشاند.
بیگمان تبلیغ سنتی هنوز موثرتر، قویتر و پرمخاطبتر است اما هزینه ای افزونتر، تغییرپذیری کمتر و تعاملی معمولاً یک سویه با مخاطب دارد و چنین مینماید که ناگزیر است بخشی از قلمروی خود را به کاربران فضای وب واگذار کند.
از سوی دیگر کمپینهای موفق تبلیغاتی مجموعه ای از رسانهها را برای تبلیغ کالا یا خدمات خود به کار میگیرند و تنها با اتکا به یک رسانه، امیدی به کامیابی ندارند و از این زاویه نیز حرکت به سوی تبلیغات اینترنتی برای فرش ایرانی یک ضرورت است. به ویژه آن که هر از گاهی از متولیان فرش ایران میشنویم که در اندیشه رفتن به سوی تجارت الکترونیک برای این محصول و داد و ستد اینترنتی فرش ایرانی هستند و اگر چنین باشد، ناگزیر باید از هم اکنون حضوری قوی در فضای وب را تجربه کنیم.
۲۳ آبان ۱۳۸۸
"علامات مخصوصه" و آگاهيرساني بر فرش ایرانی
پیوند و نزدیکی فرمانروایان قاجاری با فرش ایرانی تا بدان پایه بود که برخی از طرحهای نامدار فرش را به نام ایشان خوانده اند آن چنانکه طرح "گلدانی ظل السلطانی" را به فرزند ناصرالدین شاه "ظل السلطان" نسبت داده اند و طرح "وزیر مخصوص" را به نام "غلامحسین خان وزیر مخصوص" والی فارس در عهد قجر خوانده اند.
صادرات فرش دستباف ایرانی که از دوره ناصرالدین شاه سامان یافته بود، در واپسین سالهای زمامداری قاجاریان پای چندین شرکت خارجی را نیز برای تولید و صادرات این دستبافتهها به ایران باز کرده بود. نوبت که به فرمانروایی رضاخان پهلوی رسید، سود سرشاری که نصیب فرنگیها میشد، دولتیان را واداشت تا خود در این وادی بازیگر شوند و اینچنین بود که "موسسه قالی ایران" راه اندازی شد.
در میان 25 وظیفه ای که از سوی وزارت اقتصاد ملی در سال 1309 خورشیدی برای این موسسه شمرده شده است، یکی هم این بود: "تأسیس علامات مخصوصه دولتی برای قالیها"
بهرهگیری از این "علامات مخصوصه" در سرزمین ما پیشینه ای دراز دارد و شاید گزافهگویی نباشد اگر ایرانیان را نخستین پدیدآورندگان "نشان تجاری" یا "برند" بدانیم.
نویسنده کتاب "ایران در چهار کهکشان ارتباطی" باشندگان دیرین این سرزمین باستانی را تا بدانجا در کار آگاهیرسانی درباره خدمات و یا کالاهای خود پیشرقته میداند که باور دارد در دوره هخامنشیان از نوعی علامت تجاری بهره میبرده اند.
دکتر محسنیان راد با اشاره به کاوشهای باستانشناسی در شهر باستانی "دهانه غلامان" در سیستان، از کشف 100 لیوان در یکی از اتاقها خبر میدهد که "همگی دارای علامتی یکسان بودند و پنج مهر نیز به دست آمد که همان علامت را داشتند و معلوم بود که برای ممهور کردن لیوانها از آنها استفاده میکرده اند. این مجموعه میتواند قدیمترین علامت تجاری در تبلیغات بازرگانی در ایران محسوب شود."
بر این پایه ایرانیانی چنین هوشمند که پیشینه ای در بهرهگیری از نشانهای ویژه داشتند، روا بود که در دستبافتههای خود نیز به ثبت نشان خویش دست یازند حتی پیش از آنکه دستوری بر این کار باشد و از همین روست که از گذشتههای دور نام بافنده یا منطقه بافت را بر پیشانی یا کنارههای انواع دستبافتهها مینگاشته اند که در متون کهن تاریخی نیز بدانها اشاره شده است.
نوشتن نام محل بافت یا نام بافنده بر حاشیه دستبافتهها و فرشهای کهن ایران را افزون بر ثبت آنها به نامی خاص و برندی ویژه، میتوان گونه ای از اطلاعرسانی نیز به شمار آورد که از گذشته تا به امروز به سخنگویی و آگاهیرسانی به ما سرگرمند.
استفاده از نوشته بر روی فرش از جنبه آگاهیرسانی به دو گونه بوده است. نخست آن که بافنده نام خود را بر حاشیه فرش میبافته و اغلب به جای کلمه "ساخت" -که امروزه بر روی کالاها مینویسند-، از واژه "عمل" استفاده میکرده است. بهترین نمونه در این زمینه، فرش نامدار "شیخ صفی" است که عبارت "عمل بنده درگاه مقصود کاشانی" بر بالای آن بافته شده است.
این قالی که در عهد شاه تهماسب صفوی برای گستردن در مقبره شیخ صفی الدین اردبیلی بافته شده است و امروز در موزه ویکتوریا و آلبرت لندن نگهداری میشود، در قسمت بالایی متن و چسبیده به حاشیه، دارای قابی است که در آن نوشته شده است: "جز آستان توام در جهان پناهی نیست، سر مرا بجز این در حواله گاهی نیست، عمل بنده درگاه مقصود کاشانی، سنه 946".
گونه دیگر، نوشته ای بوده که به خواست سفارشدهنده بر روی کالا حک میشده و گاه علت بافت را بازگو میکرده است. عبارت "فرمایش ..." و یا "وقف ..." که بر بسیاری از فرشهای قدیمی دیده میشود و از سفارشدهنده بافت آن و یا انگیزه وی در تولیدش خبر میدهد، از همین گونه است.
نمونه را قالیچه ای با طرح درختی و پرندگان و حیوانات که در عهد مظفرالدین شاه قاجار بافته شده و بافنده همراه با ذکر نام خود –ابوالقاسم کرمانی-، نام طراح –فرصت الدوله- و نام دستور دهنده بافت را هم درج کرده است: "فرمایش آقای بهجه الملک...".اما "موسسه قالی ایران" که قرار بود "علامات مخصوصه" برای فرشهای ایرانی پدید آورد، دو سه سالی بیشتر دوام نیاورد و چندی بعد به دستور رضاشاه، زیر پای همه شرکتهای خارجی فعال در امور فرش ایران جارو شد و "شرکت سهامی فرش ایران" جایگزین آن موسسه شد تا نامش به نشانی ویژه برای فرشهای تولیدیاش بدل شود که تا به امروز هم برقرار است و البته دیگر تولیدکنندگان نامدار فرش دستباف ایران نیز چون گذشته همچنان از "علامات مخصوصه" یا "نوشتههای آگاهیرسان" بر فرشهایشان بهره میبرند.
۲۳ مهر ۱۳۸۸
فرش و سینما را پیوندی عاشقانه باید
هیچیک از فعالان و تلاشگران روند تولید تا عرضه فرش دستباف ایران در این گزاره تردیدی ندارند که این کالای هنری برای پایداری و گسترش حوزه مخاطبان و مصرف کنندگان خود در جایجای کره خاک و برای شناساندن برتریهای خود در سنجش با رقیبان، نیازمند تبلیغ است.
این کالای هنری که هم ثروت است و هم سرمایه، هم صنعت است و هم دانش، برای ماندگاری و پیوستگی حیات خود در شرایطی که کشورهای دیگری نیز به عنوان رقیب برای تسخیر بازارهای جهانی در تلاشند، و نیز در وضعیتی که انواع کف پوشها و زیر اندازهای ماشینی و صنعتی جایگزین آن میشوند، نیازمند توسعه و گسترش بازار خود و نیز معرفی و شناساندن اثربخش ارزشها و ویژگیهای خود به مصرفکنندگان داخلی و خارجی است.
در میان شیوهها وابزارهای گوناگون تبلیغ و آگاهیرسانی، "فیلم" و آنچه بر پرده نقره ای نقش میبندد، توانی شگرف و کارا در اثرگذاری بر مخاطب دارد و "هنر- صنعت سینما" میتواند یاریگر خوبی برای شناساندن "هنر- صنعت فرش دستباف" باشد.
تولید و نمایش فیلمهای "فرش باد"، "فرش ایرانی"، "سه زن"، "10 رقمی"، آخرین گره خورشید"، "رنگ و ترنج" و... در چند سال اخیر نشانه آگاهی فعالان این دو حوزه به بایستگی پیوند میان سینما و فرش است تا فرهنگ و هنر ایرانی بالندگی پرشکوهتری را تجربه کند.
اما آیا این تولیدات سینمایی توانسته اند به تبلیغ و شناساندن فرش دستباف ایرانی و مزایای آن در بازار داخلی و خارجی بپردازند؟ این آثار تا چه اندازه در ذهن مخاطبان ماندگاری داشته اند و تا چه حد به افزایش فروش فرش ایرانی یاری رسانده اند؟ سازندگان این آثار سینمایی، خود تا چه اندازه به فرش ایرانی و تاریخ و فرهنگ و هنر نهفته در آن آشنا بوده اند؟
بر این باورم که تا فیلمساز و نویسنده فیلمنامه خود به شیفتگی در برابر فرش دستباف ایرانی نرسند و تا مجذوب شگفتیها و زیباییهای این دستبافته کهن نشوند، نخواهند توانست تنها با نگاهی سفارشی و قالبی به معرفی آن بپردازند و ابزار سینمایی خود را در خدمت معرفی و تبلیغ فرش ایرانی قرار دهند.
تا کنشگران دلسوز جامعه فرش کشور، همدلانه در کنار فیلمسازان قرار نگیرند و اهالی سینما از مشاوره و راهنمایی اهالی فرش بهره نبرند، نخواهند توانست پیوندی بالنده میان این دو هنر- صنعت برقرار سازند.
آنان که اندکی با این وادی آشنایند، به یاد دارند که دهه ای پیش از این دستبافته ای به نام "گبه" جز در میان خواصی محدود، شهرتی عام نداشت و در داخل و خارج از کشور، اندک بودند کسانی که در میان فرشهای گونهگون ایرانی، آهنگ خرید "گبه" کنند.
این بود تا هنگامی که زنده یاد خلیل درودچی -که در سازمان صنایع دستی صاحب منصبی بود- سفارش ساخت فیلم سینمایی "گبه" را به کارگردانی آزمون پس داده چون محسن مخملباف داد و رنگرزی صاحب تجربه چون عباس سیاحی در کنارشان قرار گرفت. گبه ساخته شد و پس از نمایش داخلی و خارجی آن بر پرده سینماها بود که این دستبافته سنتی عشایر ایران، آوازه ای جهانی یافت.
از آن پس به هر نمایشگاه ملی و بین المللی فرش که نظر میافکندی، گبههای ایرانی جایگاه ویژه ای داشتند و فروش این دستبافته آشکارا فزونی یافت.
کاش این تجربه کامکار باز هم تکرار شود و پیوند میان این دو هنر- صنعت، هوشمندانه و عاشقانه برقرار شود نه باری به هرجهت و یا به قصد طویل ساختن فهرست اقداماتی از این دست.
"گبه" که به نمایش در آمده بود، یادداشتی نوشتم که دوشنبه 16 تیرماه 76 در هفتهنامه توس با نام "گبه سراسر رنگ" به چاپ رسید. بخشی از آن را در پی میآورم:
"...«گبه» از آن فیلمهای ناب ایرانی است که جلوههایی از زیباییهای طبیعت و فرهنگ ایرانی، تصاویر و رنگهایی چشم نواز، موضوعی غریب و ساختاری غیرمتعارف دارد. مخملباف در این فیلم راه را برای کشفها و تعابیر گوناگون باز میگذارد و نام ایران و ایرانی و فرهنگ ایران را با دیدگاهی مثبت در نوشتهها، نقدها و نظرها میآورد و اثری آبرومند برای معرفی فرهنگ ملی ماست.
گبه به نوعی گزارش زندگی یک عشیره است. قصه عشق دختری به نام «گبه» با بافت یکی از اصیلترین فرشهای ایرانی پیوند میخورد. گبه در طی کوچ بر فراز هر کوه صدای گرگی میشنود و این نشانه حضور جوانی اسب سوار است. گبه دل به جوان اسب سوار باخته است. چون پدر با بهانههای مختلف وصلت را به تأخیر می اندازد، او با جوان می گریزد. پدر به قصد کشتن این دو به کوه میزند. اما گبه و جوان بعد از سالها در حالی که گرد پیری بر سر و رویشان نشسته، هنوز دل زنده اند و عاشق.
مخملباف پس از طی مسیرهای جسورانه و جنجال برانگیز و پس از آزمودن ساختارهای بیانی گوناگون، اکنون زبانی انعطاف پذیر و با ظرفیت به دست آورده است که حاصل آن «گبه» است.
گبه که هر بار تماشای آن نکتههای تازه ای را در شکل و مضمون نمایان میکند، آرمانگراترین اثر تجریدی مخملباف در ستایش زندگی، زیبایی و عشق است. او همه چیز را در دامان بکر و زیبای طبیعت میچیند و زیباترین زوایا از بهترین لحظههای شب و روز را در چشمنوازترین مناظر عرضه میکند.
در گبه همه زشتیها حتی زوزه گرگ هم تبدیل به پیام عشق میشود.
مخملباف فرشی زیبا بر تار و پود سلولوئید میبافد که هر تار آن فریاد میکند که: «زندگی رنگ است، عشق رنگ است».
او به زیبایی نشان میدهد که حتی گلوله برف هم میتواند گرمابخش باشد زیرا تداعی کننده گرمای دست محبوب است.
سبک و قوه تخیل مخملباف، اثری مستند را به افسانه جادویی بافته شده در ستایش زندگی تبدیل کرده است که نگینی درخشان بر تارک سینمای ایران است.
این فیلم دیدنی و شورانگیز با نیروی مسحورکننده تصاویرش و با موسیقی گوش نوازش همچون غزلی ناب، شعر زیستن را میسراید.
گبه با کششی جادویی همچون شعری لطیف در میان اصالت فرهنگ ایرانی قدم برمیدارد. متانت کوهستان، زلالی رود، نوازش نسیم، طراوت گلها و شادابی رنگها، چشم اندازی میگسترد که سرشار از شوق بودن است..."
۲۸ تیر ۱۳۸۸
فرش ایرانی و جای خالی آگاهی رسانی مکتوب
او در آگهي خود در وقايع اتفاقيه بهاي 4 كتاب را چنين اعلام كرد: "قرآن مجيد اعلي، دو تومان. قرآن مجيد ارزان، سه هزار و شرح كبير در دوجلد، شش تومان".
امروز اما در دوره اي به سر ميبريم كه نه تنها مطبوعات ايراني از وقايع اتفاقيه -كه به اجبار به مخاطبان اندكش فروخته ميشد- فاصله گرفته اند، كه كالاهاي ايراني نيز از مطبوعات و ديگر ابزارهاي رسانه اي براي شناساندن خود بيشترين بهرهها را ميگيرند.
در عرصه تبليغات، در كنار صاحب كالا كه به تبليغ محصولش ميپردازد و مخاطبي كه امر تبليغ براي اثرگذاري بر او صورت ميپذيرد، ابزار و رسانه مورد استفاده براي تبليغ نيز بازيگري كنشگر و موثر به شمار ميآيد.
در اين سطور بر آنم تا از نماد شاخص كالاهاي ايراني در سدههاي متمادي و ميزان بهرهگيري عرضهكنندگان آن از رسانههاي چاپي براي شناساندنش به مخاطبان سخن بگويم. از فرش دستباف ايران كه با پيشينه اي بيش از 2500 سال، در كنار همه ويژگيهاي هنري، فرهنگي و تاريخي خود، امروز به عنوان عامل اشتغال مستقيم و غيرمستقيم چند ميليون ايراني سهمي شايسته در حوزه اشتغالزايي و جايگاهي ارزنده در ميان صادرات غيرنفتي كشور دارد.
فرش دستباف ايران با همه ارزشها و ويژگيهاي خاص خود در كنار پسته و خاويار به عنوان نماد برجسته ايران، نياز به آگاهیرسانی و تبليغات دارد و براي ماندگاري و گسترش بازار -چه بازار داخلي و چه خارجي-، بايد از همه ابزارهاي تبليغي بسته به ميزان اثرگذاري آنها بهره بگيرد.
امروزه با آنکه در عصر اینترنت و ماهواره به سر میبریم، هنوز رسانههای چاپی نقشی انکارناپذیر در اطلاعرسانی به افکار عمومی را برعهده دارند و سوا از ارزشگذاری نسبت به دیگر رسانهها و ابزارهای تبلیغاتی، باید جایگاه درخور توجهی برای مطبوعات در حوزه آگاهی بخشی به جامعه در نظر گرفت.
رسانههای مکتوب افزون بر کمهزینه بودن، دسترسی افزونتری را برای مخاطبان مهیا می سازند و به ویژه در کشور ما که شبکههای ماهواره ای با محدودیت رو به رو هستند و اینترنت نیز با سرعت پایین و دسترسی دشوار، حال و روز مناسبی ندارد، باید سهمی جایگزین ناپذیر را برای مطبوعات در نظر گرفت.
از سوی دیگر اطلاعرسانی و تبلیغات را باید بهسان مجموعه ای گسترده با مخاطبانی گونهگون دید که برای جذب آنان بهرهگیری از همه ابزارهای متنوع و مکمل ضروری است و دل بستن به یک شیوه یا ابزار تبلیغاتی نباید به معنای چشم پوشی بر دیگر روشها باشد.
همچنین در ضرورت دست یازیدن به آگاهیرسانی به شیوه مکتوب، باید در نظر داشت که برای تبلیغ، سه حالت پیش روست: نخست آنکه تبلیغ به قصد تهییج و ترغیب مخاطب صورت پذیرد، دیگر آنکه تبلیغ با نیت تکرار و یادآوری در ذهن مخاطب به انجام برسد و سوم آنکه تبلیغ با هدف اطلاعرسانی صورت ببندد.
بیگمان در شکل سوم، رسانههای چاپی نقش شایستهتری ایفا میکنند و توان بیشتری در آگاهیرسانی و دانش افزايي ژرف و پیوسته به مخاطبان را دارا هستند.
با این انگاشتهها، پرسش اینست که برای شناساندن فرش دستباف ایران، تنوع و گونهگونی آن، کیفیت و اصالت آن، پیشینه و نام پر اعتبار آن و ارزشها و برتریهای آن تا چه اندازه از رسانههای چاپی استفاده میشود؟
پاسخ به هیچ روی دلگرم کننده نیست.
برای کالایی که با پیشینه ای 2500 ساله، باری سترگ از تمدن و هنر و فرهنگ را بر دوش میکشد و سهمی درخور توجه در اشتغالزایی و اقتصاد ملی دارد، انگشت شمارند نشریاتی که به آگاهیرسانی مشغولند.
سوا از دو نشریه "هالی" و "گره" که در عرصه بین المللی منتشر میشوند و مخاطبان عمده ای در داخل کشور ندارند -و البته تنها مختص فرش ایرانی هم نیستند-، تنها اندک نشریاتی هستند که به فرش دستباف ایران میپردازند.
بوده اند نشریاتی که آمده اند و پیش از آنکه جایی در ذهنها باز کنند، خیلی زود رفته اند و اندکند آنها که افتان و خیزان در این راه باقی مانده اند.
"فصلنامه فرش دستباف ایران" که حاصل تلاش اتحادیه صادرکنندگان فرش ایران است، تاکنون با چند درنگ و دگرگونی، نزدیک به 30 شماره را گاه به گاه به مخاطبان رسانده است که با بهایی گران و کیفیتی مطلوب بیشتر به جنبه اقتصادی و صادراتی فرش توجه دارد و نمیتوان برای آن مخاطبانی عام درنظر آورد.
"فصلنامه نقش و فرش" هم که حاصل دغدغههای بانوی پژوهشگر فرش ایران است، با انتشاری نامنظم تاکنون کمتر از 15 شماره به صورت تکرنگ داشته است که بیشتر بر جنبه هنری فرش ایران پای میفشارد.
"گلجام" نشریه ای علمی- پژوهشی است که از سوی انجمن علمی فرش ایران کمتر از 10 شماره آن بیرون آمده است و مخاطبان خود را تنها از میان دانشگاهیان و پژوهشگران مییابد.
"دنیای فرش" هم که پیش از این به صورت مکتوب انتشار مییافت، دیرگاهی است که اینترنتی شده و فضای سایبر را به عرصه مکتوب ترجیح داده است و "روزنامه فرش دستباف ایران" هم که ستونی با مخاطبانی نه چندان گسترده در روزنامه ای با شمارگانی اندک -جهان صنعت- بود، دیگر انتشار نمییابد.
در این میان شاید بتوان بیشترین و بالاترین سهم را در عرصه اطلاعرسانی مکتوب برای فرش دستباف ایران از آن "قالی ایران" دانست که با همه فراز و نشیبها و افت و خیزها توانسته است بیش از 80 شماره دوام آورد که البته بیشترین حجم صفحات آن را آگهیها پر کرده اند و با نشریه ای آگاهیرسان و پرمخاطب فاصله بسیار دارد.
بهره فرش دستباف ایران با همه ارزشها و ویژگیهایش از رسانههای تخصصی مکتوب همین است و بس! اندک نشریاتی که مخاطبانی کم شمار و محدود –آن هم تنها در میان دست اندرکاران این بخش- دارند و توانی در آگاهیبخشی و جذب افکار عمومی جامعه را دارا نیستند.
آیا بهره نبردن از توان و نیروی تبلیغی و آگاهی بخش رسانههای مکتوب در شناساندن فرش دستباف ایران به افکار عمومی و مشتریان بالقوه این کالا رواست؟
۱۷ اسفند ۱۳۸۷
Persian Carpet در Euronews
نمايي از بامي بادگير دار كه گويا خانه بروجردي ها در كاشان است، تصوير دختري چنگ نواز بر اين بام، پنجره ارسي با شيشه هاي رنگي و چند نماي ديگر با كمترين ماندگاري در ذهن بيننده، و سرانجام فرشي كه گربه اي روي آن ميلمد. اين شرح تيزري در معرفي فرش دستباف ايران است كه ماهها از شبكه يورونيوز پخش شده است.فرش دستباف ايران، گوهري ديرسال در صندوقچه جواهرات ايران زمين است كه از پس قرنها و هزاره ها همچنان تابناك و درخشان، ديدگان جهانيان را به خود خيره ميسازد.
اين هنر ديرپا، در دنياي امروز بهسان هر هنر و كالاي ديگري براي شناساندن خويش به نسل و دنيايي كه هماره در حال نو شدن است، نيازمند بهره گيري هوشمندانه از "تبليغ" است.
تبليغ، هنر معرفي كالاهاي اقتصادي و تجاري يا فرهنگي است و شگردي كه در صورت استفاده درست و آگاهانه، به رشد اقتصادي و بازرگاني ميانجامد.
به اين منظور بي گمان بايد به مخاطب شناسي، تازه ترين فنون تبليغات، نحوه تأثيرگذاري بر مشتري و ميزان تقاضا، تشخيص ابزار مناسب تبليغاتي و وسيله ارتباطي كارآمد، شيوه جلب توجه همگان به سوژه مورد نظر و مسايلي از اين دست توجه ويژه داشت.
تبليغ بايد خدمتي را معرفي كند، آگاهي دهنده باشد، خريدار را ترغيب كند كه كالا را هم اكنون بخرد، كالا را در ذهن مخاطب تثبيت و ماندگار كند و اطمينان بخش باشد و هر تبليغي كه چنين عناصري را بيشتر با خود همراه كند، تبليغ سودمندتري خواهد بود.
قدرت تبليغات آنچنان است كه در صورت استفاده درست از آن ميتوان بي ارزش ترين چيزها را نيز به گزاف ترين بها به فروش رساند و بديهي است كه فرش ايراني هم نيازمند بهره گيري از اين عنصر در گسترش بازار خود است. اما تيزر ياد شده تا چه اندازه هماهنگ با دانش تبليغات و تا چه حد توانمند است؟
الگوي AIDA از معروف ترين الگوها براي برنامه ريزي تبليغي است. بر پايه اين الگو، يك آگهي تبليغي موفق بايد چهار مرحله را طي كند:
"جلب توجه افراد، ايجاد علاقه در افراد، تحريك ميل افراد و سرانجام سوق دادن افراد به خريد."
تيزري كه مدتها مهمان بخش آگهي هاي شبكه يورونيوز بوده است (و گويا از شبكههاي العالم و جام جم نيز پخش ميشود)، تا چه حد از اين الگو و الگوهاي مشابه پيروي كرده است؟ اين آگهي بر پايه چه معيارهايي و با چه ميزان دانش علمي تبليغات و دانش روز آن ساخته شده است؟ و تا چه اندازه در جذب مخاطب توفيق داشته است؟
اين تبليغ تا چه حد ترغيبكننده و متقاعدساز است؟ آيا تنها با چيدن چند تصوير بصري زيبا در كنار هم مخاطب را ترغيب، علاقه مند و تحريك به خريد كرده ايم؟
آيا اين آگهي، اطلاعاتي درباره مزايا، برتريها و ويژگيهاي فرش دستباف ايران ميدهد؟ آيا به بيننده القا كرده است كه برگزيدن فرش ايراني بيش از هر كف پوش و زيرانداز ديگري شأن و منزلت به ارمغان ميآورد؟
شايد تصاوير زيبا در اين تبليغ جذب كننده باشد اما وقتي تصاوير بي ارتباط و ناتوان از نگهداري مخاطب باشند، از كنارشان به راحتي گذر ميكنيم.
بهره گيري از نماي معماري سنتي مناطق كويري ايران، استفاده از چنگ به عنوان ساز ديرين ايراني، جامه رنگارنگ و سنتي دختر و نيز گربه ايراني كه بر فرشي ميلمد، مجموعه تصاويري زيبا هستند كه تصوير ذهني مطلوبي از ايران به مخاطب ارايه ميدهند اما آيا چيدن اين تصاوير در كنار هم براي شناساندن فرش دستباف ايران و ترغيب مخاطب كافي است؟
شايد گفته شود كه در چند ثانيه فرصت براي آگاهي رساني درباره فرش و ارزشهاي آن و جلب مخاطب نيست ولي دنياي ما، تبليغات كوتاهتر و اثرگذارتر از اين را حتي در يك فريم ساده بسيار ديده است و از سويي هنگامي كه هزينه بالاي پخش در شبكه هاي جهاني ماهواره اي پرداخت مي شود، انتظار اثرگذاري و بهينه بودن آن، انتظار بالايي نيست!
در اين تيزر عامل خلاقيت كجاست؟ آيا نوآوري و ابتكاري در آن ديده مي شود؟ آيا به زمان بندي رسانه و اختلاف ساعت در كشورهاي مختلف براي بالا بردن شمار مخاطبان توجه شده است؟ آيا به جاي پخش مداوم اين آگهي، همزمان كردن آن با نمايشگاههاي بين المللي فرش و دكوراسيون مورد توجه بوده است؟ آيا به محدوده جغرافيايي رسانه و سطح پوشش آن و در دسترس بودن فرش ايراني براي خريدار ترغيب شده، انديشه شده است؟ آيا بازارهاي هدف و انگيزشهاي خريداران، شناسايي و تعريف شده اند تا آگهي بر آن مبنا توليد شود؟ آيا ميزان مخاطبان رو به رو شده با آگهي و ميزان جلب توجه آنان مورد سنجش قرار گرفته است؟ آيا اثربخشي اين تبليغ مورد ارزيابي قرار گرفته است؟ آيا ميزان تاثير آگهي بر سطح آگاهي، دانش يا رجحان مخاطبان هدف سنجش شده است؟ آيا براي تداوم اين شيوه از تبليغ و تيزرهاي استمرار دهنده آن فكري شده است؟ ...و آيا از تبليغات موازي و همپاي آن مانند آگهي در نشريات، اينترنت و... براي افزودن اثربخشي مدد گرفته شده است؟
دريغ كه نبود نگاه علمي به تبليغات در ايران به آشكاري به چشم ميخورد چنانكه پيامهاي تبليغاتي كمتر برگرفته از تلاش تحقيقاتي و بر پايه مطالعات مشتري يا بهره گيري از مشاوران كاربلد تبليغاتي است. اين پيامها در بيشتر موارد بدون توجه به مخاطب توليد مي شوند.
رشته هاي تخصصي دانشگاهي ويژه تبليغات نيز در ايران ما وجود ندارد و هركس با نگاه درآمدزايي به اين حرفه جذب مي شود. از همين روست كه با آمار فزاينده و شتابناك رشد شركتهاي تبليغاتي رو به روييم كه از شيوه هاي علمي پيروي نمي كنند و با كپي برداري از شيوه هاي پيشتر آزموده شده و يا باري به هر جهت و با گذر از مسير آزمون و خطا، كار خود را به پيش ميبرند.
فرش ايراني را اما شأني بالاتر شايسته است.
كاتلر در كتاب "مديريت بازاريابي" به نقل از انتشارات مك گرو- هيل در عباراتي تأمل برانگيز چنين آورده است:
"شما را به جا نمي آورم.
شركت شما را نمي شناسم.
چيزي درباره محصول شركت شما نمي دانم.
نمي دانم شركت شما معرف چيست.
نمي دانم مشتريان شركت شما چه كساني هستند.
از سابقه شركت شما اطلاعي ندارم.
درباره شهرت شركت شما چيزي نمي دانم.
حال، شما مي خواستيد چه چيزي به من بفروشيد؟"


