‏نمایش پست‌ها با برچسب اقتصاد. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب اقتصاد. نمایش همه پست‌ها

۱۵ آبان ۱۳۹۱

گردش یکسان اطلاعات؛ الزامی برای حمایت از تولید ملی


اکنون سالی که در آن پشتیبانی از تولید ملی و کار و سرمایه ایرانی به عنوان اولویت جامعه ایرانی به ویژه برای کنشگران حوزه اقتصاد مطرح شده از نیمه گذشته است و هنوز گویی علی رغم شعارها و گفته های فراوان درباره پیش نیازها و بایدها و نبایدهای دستیابی به این مهم اتفاق نظری به دست نیامده است.
در نگاه اول، رنگ و بوی اقتصادی این اولویت ملی، اذهان همگان را به گوش سپردن به خواسته ها و نیازهای مالی نهادهای تولیدی کشور فرا می خواند و انواع مشوق های دولتی و یا ممانعت از واردات تولیدات خارجی را یادآور می شود- آنچنان که در ماه های اخیر همین نکات بسیار گوشزد شده است- اما در نگاهی عمیق تر، شروط دیگری نیز برای تحقق این شعار قابل برشمردن است.
بر این باورم که یکی از مهمترین ضرورت های پیاده سازی و اجرای کامل حمایت از تولید ملی، گردش یکسان و آزاد اطلاعات در بخش های مختلف زنجیره تامین کالا و خدمات و شفاف سازی در اطلاع رسانی است.
رانت ها و ویژه خواری های اطلاعاتی در حوزه اقتصاد از جمله موانعی است که عدالت رسانه ای در گستره تولید، توزیع و صادرات را خدشه دار می کند و این نابرابری در دستیابی به اطلاعات اقتصادی موجب می شود تا گاه برخی از واسطه ها و دلالان این حوزه به سودهای کلان دست یابند و فعالان اقتصادی و تولیدکنندگان واقعی با دور بودن از اطلاعات اثرگذار اقتصادی در بزنگاه های خاص آسیب ببینند.
از این رو گردش یکسان و آزاد اطلاعات در کنار افزایش آگاهی و دانش عمومی از وضعیت واقعی اقتصاد کشور، دانستن موقعیت واقعی اقتصاد ایران در رده بندی های جهانی و اشراف بر تنگناها و کاستی های احتمالی فرایند تولید، توزیع، مصرف و صادرات تولیدات ایرانی، دسترسی سریع و دقیق و مطمئن به دانش جهانی روز و فرصت ها و تهدیدهای پیش روی کنشگران حوزه تولید و تجارت و برقراری عدالت اطلاعاتی و رسانه ای برای همه فعالان این حوزه از بایسته های حمایت از تولید ملی و کار و سرمایه ایرانی است.
در شرایطی که گاه و بیگاه از سوی بیگانگان و بدخواهان کشورمان انواع تحریم ها و تبعیض های سیاسی و اقتصادی به ایرانیان تحمیل شده و پیدایش برخی بحران های مقطعی را در عرصه اقتصاد موجب می شود، بیش از هر چیز گردش آزاد یکسان و آزاد اطلاعات است که می تواند آبی خنک بر آتش این بحران ها باشد.
در نبود آگاهی رسانی همگانی و در حالیکه مجاری رسمی اطلاع رسانی توان یا تمایلی در اقناع افکار عمومی و پاسخگویی به میل دانستن مردم و کنشگران حوزه تولید و تجارت نداشته باشند، کلاغ های شایعه بال پرواز پیدا می کنند.
کم کاری ها و یا کژکاری های سازمان ها و نهادهای موثر در فرایندهای تولیدی و اقتصادی در حوزه آگاهی رسانی و یا ایجاد تنگنا برای ابزارهای اطلاعاتی و ارتباطی، جامعه را پذیرای شایعات می کند و شایعه بی نیاز از سند و برهان تکثیر می شود و ناامنی و بی ثباتی اقتصادی پدید می آورد.
"اهمیت" و "ابهام" دو بال توانمند برای پرواز کلاغ های شایعه هستند و در بحران های اقتصادی و سیاسی این دو بال به خوبی  در کنار هم قرار می گیرند و چراغ حمایت از تولید ملی و کار و سرمایه ایرانی را کم فروغ می کنند. به ویژه در شرایطی که افکار عمومی نسبت به اخبار اقتصادی –نوسانات نرخ ارز، اثرات احتمالی تحریم ها، بهای طلا، میزان و چگونگی واردات، توانمندی و سرعت نهادهای نظارتی در عرصه اقتصاد و...- حساس می شوند و نبود اطلاعات صحیح و کامل می تواند شایعات را گسترش بخشد.
برای هماوردی و نبرد با شایعه و حمایت اطلاعاتی از تولید ملی و کنشگران حوزه اقتصاد و نیز برای حذف رانت خواری های اطلاعاتی، تنها یک راه وجود دارد و آن "اطلاع رسانی شفاف و همه جانبه و گردش یکسان اطلاعات" است.
(این یادداشت در روزنامه مغرب منتشر شد)

۳ آبان ۱۳۹۱

هرم مازلو و تبلیغ تجاری برای فرش دستباف ایران


"اقناع" گونه اي از ارتباطات جمعي است که در حوزه تبلیغات تجاری کاربرد فراوانی یافته و آگهي‌دهندگان با بهره گیری از ارتباطات جمعي براي فروش کالا به مخاطبان، دست به اقناع مي‌زنند.
در تبليغات تجاري، مبلغ به دنبال ايجاد اعتماد و رضايت در مردم است تا از طريق اين اعتماد بتواند محصولات بيشتري را به جامعه عرضه کند و در این مسیر از الگوها و شیوه های متنوعی استفاده می شود که یکی از آنها "طرح انگیزشی"است.
اين طرح بر اين فرض استوار است که آگاهي از انگيزه‌هاي مردم، تعهداتي را ميان پيام‌گذار و مخاطبانش به وجود مي‌آورد. انسان انگيزه‌ها و نيازهايي دارد که تبليغ‌کننده با دانستن آنها مي‌تواند توفيق بيشتري حاصل کند. تبليغ‌کننده چنان تبلیغ می کند که گویی پذيرفتن پيام او، يک يا چند نياز مخاطب را برآورده خواهد کرد. ترغيب کنندگاني که اين نيازها و انگيزه‌هاي ناشي از آن را ناديده بگيرند، چندان موفق نخواهند بود.
پيام‌گذار مي‌تواند انگيزه‌هاي تازه اي را در سطحی بالاتر ايجاد کند و يا انگيزه‌هاي ديگري را به انگيزه‌هاي اوليه بيفزايد. مبلغ اين کار را مي‌تواند از طريق برانگيختن تقاضاي جديد و استفاده از محرک‌هاي ايجاد انگيزه انجام دهد. يعني تقاضا براي محصول و خدمات به مشتريان را افزايش دهد و از جذابيت‌هايي استفاده کند که با انگيزه‌هاي افراد پيوند خواهد خورد.
طرح انگيزشي را بر اساس "سلسله مراتب نيازهاي مازلو" بهتر مي‌توان واکاويد:
آبراهام مازلو (روان‌شناس اجتماعي) سلسله مراتب نيازهاي انسان را به پنج گروه تقسيم کرده است که برآورده شدن هر گروه از نيازها، انسان را به نيازهاي گروه بعدي مي‌کشاند.
با آگاهي از نيازهاي مصرف‌کنندگان، مي‌توان کالايي متناسب با آن نيازها توليد کرد و يا کالاي خود را به عنوان پاسخ دهنده به آن نيازها معرفي و تبليغ کرد.
نخستين دسته از نيازهاي انسان، نيازهاي جسماني و حياتي مانند نياز به آب، غذا، سرپناه، خواب و ... هستند. فرش دستباف ايران مي‌تواند به عنوان کفپوش، پاسخگوي نياز به يک زيرانداز براي مفروش کردن کف منزل و خوابيدن و آرام گرفتن روي آن باشد.
دومين رده از نيازها، نياز به امنيت است. انسان به امنيت فيزيکي، ثبات، امنيت مالي، آرامش خاطر و مسايلي از اين دست دارد و تأکيد بر وجه سرمايه اي و پس انداز بودن فرش دستباف ايران مي‌تواند پاسخگوي گونه اي از نگراني اقتصادي براي آينده باشد. (از گذشته تا به امروز در خانوارهاي ايراني وجود فرش دستباف سرمايه اي ماندگار تلقي مي‌شده و جعفر پناهي در فيلم کوتاه "گره گشا" که يکي از اپيزودهاي فيلم "فرش ايراني" است با تأکيد بر همين نقش، سري به بانک کارگشايي زده و نقش فرش را در گره گشايي از مشکلات نشان مي‌دهد).
نياز به تعلق، مرحله بعدي نيازهاست و انسان تمايل دارد از جانب ديگران پذيرفته شود و به گروهي تعلق داشته باشد. در اين مرحله افراد کوشش دارند تا از هنجارها و باورهاي جاري در جامعه پيروي کنند و استفاده از کالاهايي با نام‌هاي تجاري معتبر و مورد قبول جامعه، نوعي پاسخ به اين نياز است. قرار گرفتن در میان استفاده کنندگان از فرش دستباف این احساس تعلق را در پی می آورد.
در رده بعدي، انسان افزون بر پذيرفته شدن از سوي ديگران، نياز به احترام و مقبوليت دارد. نياز به داشتن عزت نفس، اقتدار و حس ارزشمند بودن در اين مرحله خودنمايي مي‌کند. تبليغ بر اينکه فرش دستباف ايراني کالايي اصيل، نفيس، هنرمندانه و ارزشمند است، مي‌تواند ارضاکننده چنين نيازي در مصرف کننده آن باشد.
در آخرين مرحله نياز به خوديابي و کمال قرار دارد. انسان کالايي را خريداري مي‌کند که به او احساس لذت و خشنودي بدهد. داشتن و استفاده از فرش دستباف ایران نیز می تواند بهانه مناسبی برای این لذت جویی و خشنودی باشد.
اگر بخواهيم برپايه هرم نيازهايي که مازلو برشمرده است، به تبليغ فرش دستباف ايراني بپردازيم، گمان مي‌کنم بهتر آن است که خود را جاي خريدار قرار دهيم و بپرسيم که چه چيزهايي برطرف‌کننده نيازها و تقويت‌کننده انگيزه‌ها در خريد است:
خريد فرش دستباف ايراني تا چه حد آسايش و راحتي مرا در منزل تأمين مي‌کند و آيا زيراندازي مناسب است؟ داشتن فرش دستباف ايراني تا چه اندازه امنيت مالي مرا در آينده تأمين مي‌کند؟ داشتن فرش دستباف ايراني چقدر مرا مورد پذيرش ديگران قرار مي‌دهد؟ داشتن فرش دستباف ايراني بر نوع تفکر و طرز تلقي من نسبت به خودم چه اثري مي‌گذارد؟ داشتن فرش دستباف ايراني چه اندازه به خودباوري من کمک مي‌رساند؟
پاسخ به چنين پرسش‌هايي با تأکيد بر محاسن و ويژگي‌هاي متنوع و متعدد فرش دستباف ايران مي‌تواند تبليغي مناسب براي اين کالا باشد.

(این یادداشت در سایت های جام جم، شاتانیوز، فرهیختگان، باشگاه خبرنگاران و.... درج شده است)

۲۸ مهر ۱۳۹۱

رسانه ها نگویند سرمایه دار بد است!

دانش آموخته ظاهراً باسواد دانشگاه پاریس بود اما مروج بی سوادی و گرداگردش را افکار و اوهام عوامانه فرا گرفته بود. به میانسالی که رسید، رهبر خمرهای سرخ شد و صدها هزار نفر از مردم کامبوج را کشت فقط به خاطر اینکه پولدار بودند! می گویند روزی یارانش خیابان ها را بستند و کف دست مردم را لمس کردند وهر آن کس را که دستش زبر نبود به جرم آنکه مرفه است و کشاورز یا کارگر نیست، همانجا کشتند!
از روزگار کشتار ظالمانه "پل پوت" چند دهه بیشتر نگذشته است و این ثروت ستیزی و داراکشی افسانه ای باستانی نیست. واقعیتی نزدیک است.
این نگاه نارفیقانه با دارایی و سرمایه داری در ایران ما نیز –البته نه با چنان قساوت و کشتاری- با افت و خیزهایی وجود داشته است. ایرانیان سرمایه دار را کسی پنداشته اند که خون مردم را به شیشه می کند و دسترنج دیگران را به یغما می برد. ادبیات داستانی و تاریخی این سرزمین پر است از ذکر ثروتمندان زالوصفتی که چشم بر نامرادی های دیگران بسته اند و رفاه خود را جسته اند. و آه و فغان مردم همیشه بلند بوده است از این مرفهان بی درد.
برای آنکه سخنم را درباره این باور عمومی مستند کرده باشم اشاره به خاطرات و دست نوشته های امین الضرب (تاجر و کارآفرین عهد ناصری) خالی از لطف نیست که با احساس نگرانی نسبت به مصادره اموالش در نوشته های خود مدام بر حکمرانی قانون در بلاد فرنگ پا می فشارد و از این می گوید که در آنجا هر کس سرش به کار خودش گرم است.
این بازرگان خوشنام در وصف امنیت سرمایه و سرمایه دار در مسکو می نویسد: "... یکی دیگر وضع تجارت این مملکت است. مردم می دانند مال دارند یا ملک دارند. کسی را قدرت اینکه مال کسی را بگیرد و تعطیل نماید یا آنکه طمع کند یا ملک کسی را دست اندازی نماید ابداً، نظام قانون را طوری قرار داده است که امکان ندارد کسی بتواند به مال و املاک کسی نگاه کند".
او در جای دیگری و لا به لای سطور نامه اش به امین السلطان نوشته است: "در فرنگستان آدم و مردم و زن و بچه و دختر و پسر و حیوانات و سگها متحدند و بالاتفاق مشغول کار هستند. کشتی و شمن دوفر و کارخانجات ... از ششصد زرع زیرزمین زغال سنگ بیرون می آورند... مردم ایران تمام بیکار مانده همدیگر را می پایند چه کس چه خریده و چه خورده".
و نیز در برشمردن اوصاف پاریس چنین آورده است که: "... یکصد و ده هزار درشکه کرایه در این مملکت توی کوچه ها و بازارها حرکت می کند غیر از مخصوص مردم و غیر راه آهن. از لندن و ینگه دنیا و برلین و روسیه و اتریش هر ساعت راه آهن وارد می شود و مسافر و مال التجاره می آورد و از آن طرف می برد. صدا از احدی بلند نیست، کسی نمی فهمد چه آمد، چه رفت، چه شد...." و بعد قیاس می کند با ایران که: "همه در فکر این هستند که از همدیگر بیرون بیاورند ملک خوب و منال خوب هر کس دارد، مال آنها باشد".
با این قضاوت امین الضرب نسبت به فرهنگ غالب ایرانیان عهد قاجار که سر در کار یکدیگر دارند و سرمایه دار را به ناامنی می افکنند چه موافق باشیم و چه مخالف، به هر روی نمی توان چنین باور عمومی را یکسره نادیده انگاشت. هنوز و امروز هم گاه سرمایه دار مترادف با غارتگر و طماع و بی انصاف معنا می شود و حتی بسیاری از بروندادهای رسانه ای کشور از جمله برنامه های صدا و سیما نیز خواسته یا ناخواسته همسو با چنین باوری گام برمی دارند.
کمند برنامه هایی که سرمایه را مایه ایجاد شغل و گردش چرخ تولید بدانند. کمند یادداشت ها، گزارش ها و مصاحبه هایی که سرمایه دار را کارآفرین و در فکر معیشت خلق معرفی کنند. کمند رسانه هایی که به جای پیروی از کلیشه رایج "سرمایه بد است" به سراغ تبیین اندیشه "سرمایه می تواند خوب باشد" بروند.
بر این گمانم که باور و فرهنگ عمومی ما نیازمند پالایش و بازنگری است و این مهم بیش از همه بر عهده رسانه است.
برای دستیابی به اهداف نامگذاری های این چند ساله و امسال نیز که رنگ و بویی اقتصادی دارند، باید که "سرمایه" به سان یک ارزش شناخته شود و سرمایه دار و کارآفرین تکریم شوند.
شاید یک سوی این تکریم، جنبه حاکمیتی و تلاش نیروی قضا برای پاسداشت حیثیت اجتماعی فعالان اقتصادی و تقویت امنیت سرمایه گذاران باشد اما سوی دیگر آن تلاشی فرهنگی برای بازنگری در باورهای عمومی جامعه و آن هم به مدد رسانه هاست.
دگرگونی در باورها و نگرش مردم و متقاعدسازی افکار عمومی نسبت به تایید و تکریم سرمایه گذاران و کارآفرینان از منظر ارتباطات انسانی فرایندی زمان بر است و زدودن باورهایی که طی قرون و اعصار در ذهن و جان جامعه رسوب کرده است کار آسانی نخواهد بود اما رسانه در این عرصه توانمند است.
(این یادداشت در روزنامه ابتکار یکشنبه 9 مهرماه 91 و در صفحه 4 روزنامه وطن امروز دوشنبه 24 مهر 91 منتشر شده است)


۳ اردیبهشت ۱۳۸۹

اخلاق روزنامه نگاری و دغدغه نان

مهمان دوستانی بودم که برخی از طایفه "روابط عمومی" بودند و پاره ای در زمره "خبرنگاران".
گپ و گفتی شکل گرفته بود که بیشتر به گلایه اهالی رسانه از تبار روابط عمومی چی ها می گذشت و در میان این گله گذاری ها، آنچه پررنگتر بود، خرده گیری بر شیوه سپاسگزاری روابط عمومی ها از خبرنگاران بود که در شکل و شمایلی ناروا، پول یا هدیه ای را کف دست ایشان می نهند.
اهل رسانه بر این باور بودند که این شیوه از سپاسگزاری، سبک داشتن و خوار شمردن کار حرفه ای روزنامه نگاری است و چنین گمانی پدید می آورد که اهل روابط عمومی در پی ارزان خریدن خبرنگاران هستند و آنچه در این میانه آسیب خواهد دید، "اخلاق" است.

درباره "اخلاق روزنامه نگاری" بسیار گفته اند و نوشته اند و در کشورهای مختلف مرام نامه ها و منشورهای پرشماری برایش سامان یافته است.
یکی از محورهای مورد بحث در حوزه اخلاق روزنامه نگاری، حد و رمز میان کار حرفه ای و "تجارت قلم" است. نگرانی از آلوده شدن روزنامه نگاران به پول و رشوه و سرسپردگی آنان به نهادها و سازمان های دارا و از آن سو نگرانی از طمع ورزیدن این نهادها و یا افراد به جهت دادن به قلم روزنامه نگاران، دغدغه ای است که در حوزه اخلاق رخ می نمایاند.
روزنامه نگار باید که در تعامل با نهادها، سازمان ها و دولتمردان به دور از غرض ورزی و جانبداری برخورد کند و با پرهیز از سرپوش گذاشتن بر حقایق و یا ناراست نمایی، صادقانه و عادلانه به اطلاع رسانی بپردازد.
روزنامه نگار باید که منصفانه و آزادانه به آگاهی بخشی به جامعه بپردازد و بی بیم و واهمه از مسوولان بخواهد تا هر ابهامی را از فعالیتهای خود بزدایند و پاسخ هایی قانع کننده برای افکار عمومی داشته باشند و به هنگام سستی و کوتاهی، از مردم پوزش بخواهند.
روزنامه نگار باید که منافع و رفاه عمومی جامعه را بر بهره مندی شخصی خود ترجیح دهد و یکسره در خدمت کشف و بیان حقیقت باشد و...
اما گاه چنان است که پیوند میان "نان و قلم" چالش می آفریند و دغدغه نان چنان فشار می آورد که روزنامه نگار مجالی برای اندیشیدن به اخلاق حرفه ای نمی یابد و از گفته سعدی مدد می گیرد که: "تا نقدی ندهی، بضاعتی نبری"!
اینجا همان نقطه ای است که دولتمردان و سازمان های گوناگون را به طمع وامی دارد که خبرنگار را از آن خود کنند و "آگهی" را به جای "خبر" بر خروجی رسانه ها قرار دهند. اینجا همان جایی است که لگام اخلاق زدن بر رفتارهای روزنامه نگاری که دغدغه نان دارد دشوار می شود. اینجا همان گلوگاهی است که ایستادگی در برابر کانون های فشاری که به جای کار حرفه ای، تبلیغات سیاسی و بازرگانی می طلبند، سخت می شود.
آیین نامه ها، مرام نامه ها و منشورهای اخلاق روزنامه نگاری در کشورهای مختلف و در رسانه های گوناگون بر این گلوگاه سخت هشدار داده اند و با زبان ها و بیان های گونه گون خواستار مقاومت روزنامه نگاران در برابر "پول" شده اند.
در این منشورها آمده است که روزنامه نگار باید از هرگونه مشارکت و همکاری با سازمان های حوزه فعالیت خود در هر شکلی -از انجام پروژه های مشترک تا ارایه مشاوره و تضمین پوشش خبری فعالیت ها و مواردی از این دست- خودداری کند زیرا که در درازمدت از بازدهی او به علت پیدایش وابستگی کاسته می شود و او از این همکاری تأثیر خواهد پذیرفت.
در این منشورها آمده است که هر هدیه ای ممکن است این گمان را پدید آورد که در قبال آن انتظار همدلی و همراهی وجود دارد و روزنامه نگار با پذیرش هدیه، توان نقادی منصفانه را از کف بدهد و از همین رو دعوت به ناهار و شام، دریافت بلیت سینما و کنسرت موسیقی و حتی پذیرش سفرهایی که هزینه آن بر دوش سازمانی خاص است، تنها با اذن دبیران و مسوولان رسانه و آن هم با احتیاطی فراوان مجاز است.
اما در دنیای بیرون از منشورها و آیین نامه ها، "کبوتر صد دیناری، یاکریم نمی خواند" و وقتی روزنامه نگار غم نان دارد و از ناامنی شغلی در رنج است، آسان است که بگوید: "شل کن سر کیسه که بی مایه فطیر است"! آن هم در کشور ما که موجه یا ناموجه، تعطیلی و توقیف رسانه ها رایج است و بیکارشدن و سرگردانی اصحاب رسانه امری طبیعی!
نبود یا کمبود امنیت شغلی، اخلاق حرفه ای روزنامه نگار را خدشه دار و آسیب پذیر می کند و وقتی تأمین معیشت دشوار باشد، قلم زدن در چند رسانه یا همکاری با چند نهاد، تلاشی است برای به دست آوردن حداقل نیازهای مادی و در این شرایط نمی توان انتظار رعایت تمام و کمال اخلاق حرفه ای را داشت.
چه شاد و خرسند شدم وقتی در آن مهمانی، خبرنگاران حوزه اقتصادی و بازرگانی رسانه ها به جای آنکه بگویند: "بی مایه اگر رستم زال است، ذلیل است"، فریاد برآورده بودند که: "در فکر خرید ما نباشید".

۲۷ اسفند ۱۳۸۸

پیوند "تجارت" و "سیاست" در تبلیغات

"شما که به ملی شدن نفت علاقه مندید، با خرید محصولات داخلی کشور علیه محاصره اقتصادی انگلیس مبارزه کنید؛ جوراب منصفی".
این شعار تبلیغی در سال 1327 و در روزنامه کیهان به چاپ رسیده است که در کنار آن نمایی از برج چاه نفت در کنار پالایشگاه آبادان دیده می شود که تصویری از جورابی مردانه به آن پیوند خورده و در پایین آگهی نیز متصدی خندان پمپ بنزین ایستاده است.

از چنین تبلیغاتی که در آنها چند هدف تبلیغاتی در کنار هم قرار می گیرند، به "تبلیغ در تبلیغ" یاد می کنند و در این نمونه مشخص، "تبلیغ تجاری" با "تبلیغ سیاسی" هم داستان شده است تا تولیدکننده جوراب منصفی هم پشتیبانی خود را از سیاست ملی شدن صنعت نفت نشان دهد و هم حمایت افکار عمومی را -که در آن روزگار به این ملی شدن دل بسته بودند-، از آن خود کند و تجارتش را رونق بخشد.
این آگهی و نمونه هایی از این دست نشانه هایی هستند از ارتباط میان "افکار عمومی" و "تبلیغات" و نیز نشان دهنده نزدیکی میان دو گونه تبلیغات "تجاری" و "سیاسی".
این ارتباط دو سویه است و همچنان که تبلیغ یکی از موثرترین شیوه های اثرگذاری بر افکار عمومی است و بر زیست و چگونگی زندگی شهروندان اثر می گذارد، تمایلات و خواسته های افکار عمومی نیز به تبلیغات سمت و سو می دهند و به برخی ابزار و شیوه های تبلیغاتی میدان گسترده تری برای خودنمایی می بخشند.
با استوار شدن اندیشه مردم سالاری در جوامع مختلف، مردم بیش از پیش در برابر تبلیغات افراد و گروه هایی قرار گرفته اند که می خواهند با تأکید بر رأی و خواست آنان به قدرت و حاکمیت برسند و این یورش های بی امان سیاسی در قالب گونه های گوناگون تبلیغات رهایشان نمی سازد که این تبلیغات سیاسی در بسیاری از موارد از مجرای تبلیغات تجاری رخ می نمایانند.
نه تنها سیاست ورزان برای رسیدن به خواسته های خود بر تبلیغات تجاری سوار می شوند بلکه اهالی تجارت نیز گاه برای بهبود وضع اقتصادی خود و جستن دارایی های افزونتر، به سیاست روی می آورند و از تبلیغات سیاسی برای ایجاد فضای بهتری برای کسب و کار خود و بهبود شرایط سرمایه گذاری و فعالیت اقتصادی بهره می برند.
در سال های مبارزه برای ملی شدن صنعت نفت ایران، از این دست آگهی ها فراوان در نشریات ایرانی به چشم می خورد و همراهی افکار عمومی با این خیزش سیاسی ملی، در تبلیغات تجاری نمود می یافت.
نویسنده کتاب "ایران در چهار کهکشان ارتباطی" در نمونه هایی که از آگهی های آن روزگار نقل کرده است، به آگهی چاپ شده در روزنامه کیهان در سال 1331 اشاره می کند که در آن با تیتر "میهن پرستان عزیز" برای تبلیغ "چای" چنین آمده است: "فقر و بدبختی که مدت هاست هم وطنان ما را تهدید به اضمحلال و نابودی می نماید، با دست اجنبیان و اجنبی پرستان خائن، از راه تعطیل تولید کشور برای ما سوغات آورده شده است. ایرانی پاک سرشت، قدم اول را علیه نفوذ بیگانگان، از راه مصرف چای محصول کشور آغاز می کند. چای های (سازمان چای میهن)، مهم ترین محصول چای کشور است که یگانه رقیب چای های مصنوعی خارجی است. فروش در تمام مغازه ها. از شهرستان ها نماینده معتبر می پذیرد. سازمان چای میهن، تیمچه قیصریه، تلفن 24922".
و این گونه از آگهی ها که از پیش به مطبوعات سفارش داده شده بودند، تا چند روز پس از کودتای 28 مرداد نیز چاپ می شد مانند آگهی مصرف یک نوع چای داخلی دیگر که روز 31 امرداد 1332 در کیهان درج شد و در آن گفته شده بود: "با خرید کالای وطن، کشور را از فقر اقتصادی نجات دهید."
امروز این نزدیکی "تجارت" و "سیاست" در تبلیغات بسیار گسترده تر، ژرف تر و پرشمارتر است.

۲۳ آبان ۱۳۸۸

"علامات مخصوصه" و آگاهي‌رساني بر فرش ایرانی

بخت با دولت‌مردان قاجار یار بود که فرش ایرانی به هنگام زمام­داری آنان خوشایند فرنگیان قرار گرفت و صادرات انبوه فرش ایرانی، درآمدی هنگفت و فزاینده را برایشان به ارمغان آورد. درباریان قجر و وابستگانشان تا بدانجا شیفته فرش ایرانی بودند که وقتی شوق بازیچه ای تازه‌وارد به نام "فتوغراف" آنان را به ثبت لحظه‌هایشان وامی­داشت، ایستاده یا نشسته بر دستبافته ای زیبا در برابر دوربین قرار می­گرفتند و یا همین بافته­های هنرمندانه و سفارشی را در مناسبت­ها پیشکش یکدیگر می‌کردند.
پیوند و نزدیکی فرمانروایان قاجاری با فرش ایرانی تا بدان پایه بود که برخی از طرح‌های نامدار فرش را به نام ایشان خوانده اند آن چنانکه طرح "گلدانی ظل السلطانی" را به فرزند ناصرالدین شاه "ظل السلطان" نسبت داده اند و طرح "وزیر مخصوص" را به نام "غلامحسین خان وزیر مخصوص" والی فارس در عهد قجر خوانده اند.

صادرات فرش دستباف ایرانی که از دوره ناصرالدین شاه سامان یافته بود، در واپسین سالهای زمام‌داری قاجاریان پای چندین شرکت خارجی را نیز برای تولید و صادرات این دستبافته‌ها به ایران باز کرده بود. نوبت که به فرمانروایی رضاخان پهلوی رسید، سود سرشاری که نصیب فرنگی‌ها می‌شد، دولتیان را واداشت تا خود در این وادی بازیگر شوند و اینچنین بود که "موسسه قالی ایران" راه اندازی شد.
در میان 25 وظیفه ای که از سوی وزارت اقتصاد ملی در سال 1309 خورشیدی برای این موسسه شمرده شده است، یکی هم این بود: "تأسیس علامات مخصوصه دولتی برای قالی‌ها"
بهره‌گیری از این "علامات مخصوصه" در سرزمین ما پیشینه ای دراز دارد و شاید گزافه‌گویی نباشد اگر ایرانیان را نخستین پدیدآورندگان "نشان تجاری" یا "برند" بدانیم.
نویسنده کتاب "ایران در چهار کهکشان ارتباطی" باشندگان دیرین این سرزمین باستانی را تا بدانجا در کار آگاهی‌رسانی درباره خدمات و یا کالاهای خود پیشرقته می‌داند که باور دارد در دوره هخامنشیان از نوعی علامت تجاری بهره می‌برده اند.
دکتر محسنیان راد با اشاره به کاوش‌های باستان‌شناسی در شهر باستانی "دهانه غلامان" در سیستان، از کشف 100 لیوان در یکی از اتاق‌ها خبر می‌دهد که "همگی دارای علامتی یکسان بودند و پنج مهر نیز به دست آمد که همان علامت را داشتند و معلوم بود که برای ممهور کردن لیوان‌ها از آنها استفاده می‌کرده اند. این مجموعه می‌تواند قدیم‌ترین علامت تجاری در تبلیغات بازرگانی در ایران محسوب شود."
بر این پایه ایرانیانی چنین هوشمند که پیشینه ای در بهره‌گیری از نشان‌های ویژه داشتند، روا بود که در دستبافته‌های خود نیز به ثبت نشان خویش دست یازند حتی پیش از آنکه دستوری بر این کار باشد و از همین روست که از گذشته‌های دور نام بافنده یا منطقه بافت را بر پیشانی یا کناره‌های انواع دستبافته‌ها می‌نگاشته اند که در متون کهن تاریخی نیز بدان‌ها اشاره شده است.
نوشتن نام محل بافت یا نام بافنده بر حاشیه دستبافته‌ها و فرش‌های کهن ایران را افزون بر ثبت آنها به نامی خاص و برندی ویژه، می‌توان گونه ای از اطلاع‌رسانی نیز به شمار آورد که از گذشته تا به امروز به سخن‌گویی و آگاهی‌رسانی به ما سرگرمند.
استفاده از نوشته بر روی فرش از جنبه آگاهی‌رسانی به دو گونه بوده است. نخست آن که بافنده نام خود را بر حاشیه فرش می‌بافته و اغلب به جای کلمه "ساخت" -که امروزه بر روی کالاها می‌نویسند-، از واژه "عمل" استفاده می‌کرده است. بهترین نمونه در این زمینه، فرش نامدار "شیخ صفی" است که عبارت "عمل بنده درگاه مقصود کاشانی" بر بالای آن بافته شده است.
این قالی که در عهد شاه تهماسب صفوی برای گستردن در مقبره شیخ صفی الدین اردبیلی بافته شده است و امروز در موزه ویکتوریا و آلبرت لندن نگهداری می‌شود، در قسمت بالایی متن و چسبیده به حاشیه، دارای قابی است که در آن نوشته شده است: "جز آستان توام در جهان پناهی نیست، سر مرا بجز این در حواله گاهی نیست، عمل بنده درگاه مقصود کاشانی، سنه 946".
گونه دیگر، نوشته ای بوده که به خواست سفارش‌دهنده بر روی کالا حک می‌شده و گاه علت بافت را بازگو می‌کرده است. عبارت "فرمایش ..." و یا "وقف ..." که بر بسیاری از فرش‌های قدیمی دیده می‌شود و از سفارش‌دهنده بافت آن و یا انگیزه وی در تولیدش خبر می‌دهد، از همین گونه است.
نمونه را قالیچه ای با طرح درختی و پرندگان و حیوانات که در عهد مظفرالدین شاه قاجار بافته شده و بافنده همراه با ذکر نام خود –ابوالقاسم کرمانی-، نام طراح –فرصت الدوله- و نام دستور دهنده بافت را هم درج کرده است: "فرمایش آقای بهجه الملک...".اما "موسسه قالی ایران" که قرار بود "علامات مخصوصه" برای فرش‌های ایرانی پدید آورد، دو سه سالی بیشتر دوام نیاورد و چندی بعد به دستور رضاشاه، زیر پای همه شرکت‌های خارجی فعال در امور فرش ایران جارو شد و "شرکت سهامی فرش ایران" جایگزین آن موسسه شد تا نامش به نشانی ویژه برای فرش‌های تولیدی‌اش بدل شود که تا به امروز هم برقرار است و البته دیگر تولیدکنندگان نامدار فرش دستباف ایران نیز چون گذشته همچنان از "علامات مخصوصه" یا "نوشته‌های آگاهی‌رسان" بر فرش‌هایشان بهره می‌برند.

۱۷ اسفند ۱۳۸۷

Persian Carpet در Euronews

نمايي از بامي بادگير دار كه گويا خانه بروجردي ها در كاشان است، تصوير دختري چنگ نواز بر اين بام، پنجره ارسي با شيشه هاي رنگي و چند نماي ديگر با كمترين ماندگاري در ذهن بيننده، و سرانجام فرشي كه گربه اي روي آن مي‌لمد. اين شرح تيزري در معرفي فرش دستباف ايران است كه ماهها از شبكه يورونيوز پخش شده است.
فرش دستباف ايران، گوهري ديرسال در صندوقچه جواهرات ايران زمين است كه از پس قرنها و هزاره ها همچنان تابناك و درخشان، ديدگان جهانيان را به خود خيره مي‌سازد.
اين هنر ديرپا، در دنياي امروز به‌سان هر هنر و كالاي ديگري براي شناساندن خويش به نسل و دنيايي كه هماره در حال نو شدن است، نيازمند بهره گيري هوشمندانه از "تبليغ" است.
تبليغ، هنر معرفي كالاهاي اقتصادي و تجاري يا فرهنگي است و شگردي كه در صورت استفاده درست و آگاهانه، به رشد اقتصادي و بازرگاني مي‌انجامد.
به اين منظور بي گمان بايد به مخاطب شناسي، تازه ترين فنون تبليغات، نحوه تأثيرگذاري بر مشتري و ميزان تقاضا، تشخيص ابزار مناسب تبليغاتي و وسيله ارتباطي كارآمد، شيوه جلب توجه همگان به سوژه مورد نظر و مسايلي از اين دست توجه ويژه داشت.
تبليغ بايد خدمتي را معرفي كند، آگاهي دهنده باشد، خريدار را ترغيب كند كه كالا را هم اكنون بخرد، كالا را در ذهن مخاطب تثبيت و ماندگار كند و اطمينان بخش باشد و هر تبليغي كه چنين عناصري را بيشتر با خود همراه كند، تبليغ سودمندتري خواهد بود.
قدرت تبليغات آنچنان است كه در صورت استفاده درست از آن مي‌توان بي ارزش ترين چيزها را نيز به گزاف ترين بها به فروش رساند و بديهي است كه فرش ايراني هم نيازمند بهره گيري از اين عنصر در گسترش بازار خود است. اما تيزر ياد شده تا چه اندازه هماهنگ با دانش تبليغات و تا چه حد توانمند است؟
الگوي AIDA از معروف ترين الگوها براي برنامه ريزي تبليغي است. بر پايه اين الگو، يك آگهي تبليغي موفق بايد چهار مرحله را طي كند:
"جلب توجه افراد، ايجاد علاقه در افراد، تحريك ميل افراد و سرانجام سوق دادن افراد به خريد."
تيزري كه مدتها مهمان بخش آگهي هاي شبكه يورونيوز بوده است (و گويا از شبكه‌هاي العالم و جام جم نيز پخش مي‌شود)، تا چه حد از اين الگو و الگوهاي مشابه پيروي كرده است؟ اين آگهي بر پايه چه معيارهايي و با چه ميزان دانش علمي تبليغات و دانش روز آن ساخته شده است؟ و تا چه اندازه در جذب مخاطب توفيق داشته است؟
اين تبليغ تا چه حد ترغيب‌كننده و متقاعد‌ساز است؟ آيا تنها با چيدن چند تصوير بصري زيبا در كنار هم مخاطب را ترغيب، علاقه مند و تحريك به خريد كرده ايم؟
آيا اين آگهي، اطلاعاتي درباره مزايا، برتري‌ها و ويژگي‌هاي فرش دستباف ايران مي‌دهد؟ آيا به بيننده القا كرده است كه برگزيدن فرش ايراني بيش از هر كف پوش و زيرانداز ديگري شأن و منزلت به ارمغان مي‌آورد؟
شايد تصاوير زيبا در اين تبليغ جذب كننده باشد اما وقتي تصاوير بي ارتباط و ناتوان از نگهداري مخاطب باشند، از كنارشان به راحتي گذر مي‌كنيم.
بهره گيري از نماي معماري سنتي مناطق كويري ايران، استفاده از چنگ به عنوان ساز ديرين ايراني، جامه رنگارنگ و سنتي دختر و نيز گربه ايراني كه بر فرشي مي‌لمد، مجموعه تصاويري زيبا هستند كه تصوير ذهني مطلوبي از ايران به مخاطب ارايه مي‌دهند اما آيا چيدن اين تصاوير در كنار هم براي شناساندن فرش دستباف ايران و ترغيب مخاطب كافي است؟
شايد گفته شود كه در چند ثانيه فرصت براي آگاهي رساني درباره فرش و ارزشهاي آن و جلب مخاطب نيست ولي دنياي ما، تبليغات كوتاهتر و اثرگذار‌تر از اين را حتي در يك فريم ساده بسيار ديده است و از سويي هنگامي كه هزينه بالاي پخش در شبكه هاي جهاني ماهواره اي پرداخت مي شود، انتظار اثرگذاري و بهينه بودن آن، انتظار بالايي نيست!
در اين تيزر عامل خلاقيت كجاست؟ آيا نوآوري و ابتكاري در آن ديده مي شود؟ آيا به زمان بندي رسانه و اختلاف ساعت در كشورهاي مختلف براي بالا بردن شمار مخاطبان توجه شده است؟ آيا به جاي پخش مداوم اين آگهي، همزمان كردن آن با نمايشگاههاي بين المللي فرش و دكوراسيون مورد توجه بوده است؟ آيا به محدوده جغرافيايي رسانه و سطح پوشش آن و در دسترس بودن فرش ايراني براي خريدار ترغيب شده، انديشه شده است؟ آيا بازارهاي هدف و انگيزشهاي خريداران، شناسايي و تعريف شده اند تا آگهي بر آن مبنا توليد شود؟ آيا ميزان مخاطبان رو به رو شده با آگهي و ميزان جلب توجه آنان مورد سنجش قرار گرفته است؟ آيا اثربخشي اين تبليغ مورد ارزيابي قرار گرفته است؟ آيا ميزان تاثير آگهي بر سطح آگاهي، دانش يا رجحان مخاطبان هدف سنجش شده است؟ آيا براي تداوم اين شيوه از تبليغ و تيزرهاي استمرار دهنده آن فكري شده است؟ ...و آيا از تبليغات موازي و همپاي آن مانند آگهي در نشريات، اينترنت و... براي افزودن اثربخشي مدد گرفته شده است؟
دريغ كه نبود نگاه علمي به تبليغات در ايران به آشكاري به چشم مي‌خورد چنانكه پيامهاي تبليغاتي كمتر برگرفته از تلاش تحقيقاتي و بر پايه مطالعات مشتري يا بهره گيري از مشاوران كاربلد تبليغاتي است. اين پيامها در بيشتر موارد بدون توجه به مخاطب توليد مي شوند.
رشته هاي تخصصي دانشگاهي ويژه تبليغات نيز در ايران ما وجود ندارد و هركس با نگاه درآمدزايي به اين حرفه جذب مي شود. از همين روست كه با آمار فزاينده و شتابناك رشد شركتهاي تبليغاتي رو به روييم كه از شيوه هاي علمي پيروي نمي كنند و با كپي برداري از شيوه هاي پيشتر آزموده شده و يا باري به هر جهت و با گذر از مسير آزمون و خطا، كار خود را به پيش مي‌برند.
فرش ايراني را اما شأني بالاتر شايسته است.
كاتلر در كتاب "مديريت بازاريابي" به نقل از انتشارات مك گرو-‌ هيل در عباراتي تأمل برانگيز چنين آورده است:
"شما را به جا نمي آورم.
شركت شما را نمي شناسم.
چيزي درباره محصول شركت شما نمي دانم.
نمي دانم شركت شما معرف چيست.
نمي دانم مشتريان شركت شما چه كساني هستند.
از سابقه شركت شما اطلاعي ندارم.
درباره شهرت شركت شما چيزي نمي دانم.
حال، شما مي خواستيد چه چيزي به من بفروشيد؟"

۱۲ اسفند ۱۳۸۷

تجارت قلم

"آلوده ساختن محیط های حرفه ای روزنامه نگاری به معیارهای غیر اصولی مطبوعاتی از سوی مدیران، صاحبان و کارفرمایان و همچنین سرسپردگی و چاپلوسی آنان به دربار و دولتمردان باعث شد که غالب دست اندرکاران این حرفه، به سوی تجارت قلم روی آورند و به رفاه نسبی بسنده نکنند و ..."
این توصیفی است که زنده یاد مهدی بهشتی پور (روزنامه نگار دیرسال این سرزمین) در معرفی مطبوعات سالهای آخر حکومت پهلوی به کار برده است.
با خواندن اشاره پرمعنای او به تجاری شدن قلم، در این اندیشه شدم که آیا این تجاری شدن و یا همان تعبیر قدیمی "قلم به مزدی" منحصر به دوره زمانی خاص یا منطقه جغرافیایی ویژه ای است یا در هر زمان و مکانی و با حاکم بودن هرگونه قوانین و ضوابط روزنامه نگاری امکان پذیر خواهد بود؟
در واشکافی این پرسش، سه گروه مخاطب را برای هر روزنامه نگاری در هر جای این کره خاکی تصور می کنم: حکومت، مردم و موضوع (سوژه).
روزنامه نگار ناگزیر در کنش و فعالیت خود با این سه گروه در تماس است و از آنها اثر می پذیرد.
نخست، حکومت است که با اهرم قانون و ابزارهای پیدا و پنهان دیگری که در اختیار دارد، نقشه راه را برای اهل رسانه تعیین می کند و در صورت انحراف و یا سرپیچی، به ستیز با آنان برمی خیزد. دولت در طبیعی ترین حالت از رسانه انتظار مثبت نگری دارد.
سانسور، تهدید، اخطار، برخوردهای قانونی یا فرا قانونی، توقیف و نیز ندادن یارانه و آگهی، از معمول ترین ابزارها در دست حاکمان و دولتمردانی است که نقد و یا معارضه روزنامه نگاران را بر نمی تابند و از رسانه دلخور می شوند.
دومین گروه، مردم یا همان مخاطبان گسترده رسانه هستند که هر خوراک رسانه ای را درخور نمی یابند و به راحتی در برابر محصول قلم روزنامه نگار واکنش نشان می دهند. بازخورد منفی مردم می تواند رسانه را از پای درآورد چرا که با بی مخاطب شدن رسانه، مجال و توانی برای حیات و اثرگذاری آن باقی نمی ماند.
ممکن است هر تلنگری به جامعه از سوی روزنامه نگار، مردم را آزرده سازد و یا هر نقدی موجب رنجش آنان را فراهم آورد. مردم دوست ندارند که عیوبشان آشکار شود، نمی پسندند که بی اخلاقی شان به رخ کشیده شود، خوش نمی دارند که به حریم خصوصی شان تجاوز شود، مایل نیستند که عامی و کم سواد تلقی شوند و... و بر این پایه، روزنامه نگاری که در رعایت احوال آنان نکوشد، جایگاه شایسته ای در میانشان نخواهد داشت. و تازه این جدای از بدیهی ترین مسایل در میل و رغبت مخاطب به رسانه است. مسایلی مانند اینکه اصلاً خوراک رسانه، دوای درد مخاطب هست یا نه و اینکه اصلاً مخاطب توان پرداخت هزینه خدمات رسانه را دارد یا نه؟
گروه سوم اما موضوعی است که روزنامه نگار بدان می پردازد و سوژه ای است که به سراغش می رود. این موضوع که ممکن است یک رویداد جذاب، یا یک حادثه بدیع یا ... باشد، طیفی از موافقان و مخالفان را به همراه دارد که روزنامه نگار ناتوان از همرأیی با همه آنان است و سوژه نیز که ممکن است یک سیاستمدار، ورزشکار، بازیگر یا... باشد، در صورت دلخور شدن از روزنامه نگار، انجام گفت و گو، نوشتن مقاله، استفاده تصویری، تهیه گزارش یا... را غیر ممکن خواهد ساخت.
چهره مشهوری که نامش مخاطب را جذب می کند و باورها و گفته هایش راهگشا و یا جذاب و شنیدنی است، در صورت رنجش از روزنامه نگار، تن به مصاحبه و خبرسازی برای او نخواهد داد و در نتیجه از محتوای رسانه کاسته شده و مخاطب نیز ریزش خواهد داشت.
از سوی دیگر ممکن است خود روزنامه نگار به دلایل شخصی و عاطفی، تعلق خاطری به سوژه داشته باشد و یا با او در تضاد و تعارض باشد که در این صورت حیران خواهد بود که اخلاق را برگزیند، یا میل باطنی را و یا اینکه در اندیشه اقتصاد و معیشت خود باشد!
در این سه گانه ای که بر شمردم، روزنامه نگار همواره در لبه پرتگاه تجاری شدن قلم قرار دارد. حاکمان، روزنامه نگار را مثبت پرداز و تمجید کن می خواهند، مردم، خوراک مناسب و در بیشتر موارد افشاگری، تیزبینی و حقیقت نگری می طلبند و سوژه ها نیز دوست تر می دارند که بادی به غبغب اندازند و نگاهی از بالا به رسانه داشته باشند. و این هر سه، معیشت روزنامه نگار را تهدید می کنند.
حال آیا چیز غریبی است قلم به مزدی؟!
یادش نیک استاد احمد اسلامی را که سروده بود:
ای قوم! اگر سنگ ببندم شکمم را ؛ حاشا که به نانی نفروشم قلمم را
اما با وجود اهرم های گونه گونی چون اعمال فشار حاکمیت، قوانین دست و پاگیر و محدود کننده، زرق و برق آگهی ها و سود حاصل از آنها، تأثیر جذب مخاطب در بقا و دوام رسانه، یارانه های دولتی، بنگاه های اقتصادی عظیمی که مایل به جهت دهی به رسانه هستند، خواسته های مخاطبان و مشترکان رسانه و... مسایلی همچون وجدان روزنامه نگاری، اخلاق حرفه ای، مسوولیت اجتماعی و آرمان گرایی رنگ نخواهند باخت؟
وقتی روزنامه نگار در اندیشه معیشت باشد، آیا جایی برای آرمان قلم باقی می ماند؟

۹ اسفند ۱۳۸۷

نان و قلم

"هر قبیله ای توتمی را می پرستد... و "قلم"، توتم قبیله من است... قلم توتم ماست...قلم، زبان خداست، قلم امانت آدم است، قلم ودیعه عشق است..."
این ستایشی است که یکی از صاحب قلمان این دیار، زنده یاد دکتر علی شریعتی، از قلم داشته است. همان قلمی که پروردگار عالمیان در نخستین وحی خود به پیامبرش بدان سوگند خورد: ن والقلم و مایسطرون.
اما آیا صاحب قلمان و به ویژه اصحاب رسانه در کشورهای توسعه نیافته می توانند فارغ از "غم نان" به حیات قلم و رسانه شان تداوم بخشند؟
در ضرورت آزادی قلم و آزادی بیان بسیار گفته اند و نوشته اند و فراوان هم خواهند گفت و نوشت.
همه ما شاید استاد باشیم در سند آوردن از اعلامیه حقوق بشر و شهروند فرانسه که می گوید: "آزادی بیان و افکار و عقاید، گرامی ترین حق بشر است؛ بنابراین همه شهروندان می توانند به آزادی سخن بگویند، بنویسند و نوشته های خود را انتشار دهند."
همه ما شاید ماده 19 اعلامیه جهانی حقوق بشر را خوانده ایم که: "هر فردی حق آزادی عقیده و بیان دارد..." و باور داریم که تحقق این حق، بی آزادی قلم و بی آرامش خاطر نویسنده، قابل تصور نیست.
در قانون اساسی کشورمان نیز در اصل 9 آمده است: "...هیچ مقامی حق ندارد به نام حفظ استقلال و تمامیت ارضی کشور، آزادی های مشروع را، هرچند با وضع قوانین و مقررات، سلب کند." و در اصل 24 نیز می خوانیم که: "نشریات و مطبوعات در بیان مطالب آزادند مگر آنکه...".
طرفه آنکه حتی استبدادی ترین حکومتها هم در مرحله "شعار" به این امر آگاهند. چنان که "رستاخیز" ارگان حزب حکومتی رستاخیز، در سالی پیش از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران و در شرایطی که شمار بسیاری از اهالی قلم در زیر فشارهای گوناگون حکومتی بودند و جمعی از نویسندگان، پژوهشگران و شاعران نامدار ایران در نامه ای به نخست وزیر وقت، از "سانسور" و "محدودیت ها و فشارها" انتقاد می کردند، می نویسد: "هر جامعه خواستار پیشرفت و ثبات، باید محیطی برای آزادی بیان و قلم به وجود آورد."!
به بیان دیگر، حتی نظامهای حکومتی غیر دموکراتیک هم بر آنند تا نمایی آزاد و امن از فضای حاکم بر نظام خود عرضه کنند و کمینه در ظاهر خود را متعهد به حرمت قلم بنمایانند.
باز در نمونه ای دیگر می توان به سخنان امیرعباس هویدا در آخرین روزهای نخست وزیری خود در زمان پهلوی دوم اشاره داشت که می گوید: "همه ما می خواهیم در مملکتی زندگی کنیم که در آن آزادی قلم وجود داشته باشد... دولت هیچ وظیفه ای ندارد که قلم ها را به یک سو هدایت کند... ما به آزادی قلم و بیان اعتقاد داریم و احترام می گذاریم و این نکته ای است که شاهنشاه بارها تأکید فرموده اند."!
اما با این همه اقرار و اعتراف به ارزش و عظمت قلم و لزوم حفظ حرمت و آزادی آن، اربابان قدرت، ثروت و معرفت، هیچگاه صاحبان قلم و رسانه را رها نکرده اند و اصحاب قلم از تهدیدها و تحدیدها فارغ نبوده اند. و در واکنش به چنین وضعیتی است که صاحب قلمی چون شریعتی فریاد بر می آورد: "... زر بداند، زور بداند و تزویر بداند که امانت خدا را نمی توانند از ما گرفت، نمی توانند از ما خرید و نمی توانند از ما ربود."
در این نوشتار، غرضم تنها طرح ارتباط "نان" است با "قلم" که با دیگر تهدیدهای وارده بر جماعت قلم به دست بیشتر آشناییم.
در خاطر ما اغلب چنان است که این دو چیز (نان و قلم) همراه نمی شوند و نویسنده ها در بیشتر موارد فرهیختگانی منزوی بوده اند و بی مایه (بی مایه از نظر سرمایه؛ مگر با ارث پدری. آن هم پدری كه خود نویسنده نبوده بلکه تاجر یا...)!
و از دیگر سو صاحب قلمی را که از این راه کسب معاش می کند، ندار و کم بضاعت و یا در شکلی وقیح تر، "قلم به مزد" خوانده ایم که قلمش را به نانی می فروشد! گویی خوشتر می داریم که فلان نویسنده نامدار، نمونه را در کار خرید و فروش کوپن ارزاق عمومی باشد تا امرار معاش از راه قلم!
این درست که در نظامهای اقتدارگرا، حاکمان از آزادی های سیاسی بیمناکند و تجلی این بیم و هراس را در وضع قوانین پیشگیرانه، تبعیت از "نظام تأمینی یا احتیاطی"، الزامی کردن دریافت اجازه و امتیاز برای چاپ و نشر مطبوعات، دریافت ودیعه مالی و... نشان می دهند و یا از ابزار تنبیه و توقیف رسانه ها بیشترین و کاملترین بهره ها را می برند، اما غم نان نیز خود ابزاری مهم برای سلب آزادی قلم است.
درست است که سانسور در شکلهای گوناگون خود سدی در برابر رسانه ها بوده و نمونه را در ایران ما اداره ای رسمی برای این امر بوده که صنیع الدوله ها بر مسند آن تکیه زده و به اعمال رسمی سانسور می پرداخته اند چنانکه خود در "المآثر و الآثار" در عهد ناصری می نویسد: "از اوایل طلوع نیر این دولت مقرر گردید که هیچ کتابی و جریده و اعلانی و امثال ذلک، در هر کارخانه از مطابع جمیع ممالک محروسه ایران، مطبوع نیفتد، الا پس از ملاحظه مدیر این اداره و امضای وی." اما با این همه، شیوه ای دیگر از سانسور هم خودنمایی می کند که با حربه "نان" وارد می شود.
صاحب قلم، در این شکل پیچیده و غیرمستقیم از سانسور، در اندیشه به کف آوردن نان و یا در گمان از کف ندادن نان، قدرت قلم خویش را در فراموش می کند و یا در خدمت صاحبان زر و زور قرار می دهد.
حاکمان امروزی هم کمتر به اعمال سانسور مستقیم و عریان می پردازند و حربه هایی چون "پرداخت یارانه ها تنها به رسانه های همسو"، "دسترسی به خدمات ویژه تنها برای رسانه های همسو"، "ارایه آگهی های دولتی تنها به رسانه های همسو"، "وضع مالیات و عوارض خاص تنها برای رسانه های ناهمسو" و... کار آنها را در تهدید و تحدید رسانه ها آسان تر کرده است.
به بیان دیگر می توان گفت که امروز، "فشارهای اقتصادی"، جایگزین "فشارهای سیاسی" می شوند.
آوردم که ما به شعارهایی در باب لزوم اعطای آزادی به اصحاب قلم آگاهیم اما وقتی فعالان رسانه در اندیشه نان باشند و گرفتار دخل و خرج روزانه و گرداندن اقتصاد رسانه و تا آن هنگام که برای دریافت آگهی ها و یارانه های دولتی گردن کج کنند و از نظر مالی وابسته باشند، آیا می توان قلم را آزاد دانست و در ایفای نقش مسوولیت اجتماعی توانا؟