‏نمایش پست‌ها با برچسب روابط عمومي. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب روابط عمومي. نمایش همه پست‌ها

۱۵ آبان ۱۳۹۱

گردش یکسان اطلاعات؛ الزامی برای حمایت از تولید ملی


اکنون سالی که در آن پشتیبانی از تولید ملی و کار و سرمایه ایرانی به عنوان اولویت جامعه ایرانی به ویژه برای کنشگران حوزه اقتصاد مطرح شده از نیمه گذشته است و هنوز گویی علی رغم شعارها و گفته های فراوان درباره پیش نیازها و بایدها و نبایدهای دستیابی به این مهم اتفاق نظری به دست نیامده است.
در نگاه اول، رنگ و بوی اقتصادی این اولویت ملی، اذهان همگان را به گوش سپردن به خواسته ها و نیازهای مالی نهادهای تولیدی کشور فرا می خواند و انواع مشوق های دولتی و یا ممانعت از واردات تولیدات خارجی را یادآور می شود- آنچنان که در ماه های اخیر همین نکات بسیار گوشزد شده است- اما در نگاهی عمیق تر، شروط دیگری نیز برای تحقق این شعار قابل برشمردن است.
بر این باورم که یکی از مهمترین ضرورت های پیاده سازی و اجرای کامل حمایت از تولید ملی، گردش یکسان و آزاد اطلاعات در بخش های مختلف زنجیره تامین کالا و خدمات و شفاف سازی در اطلاع رسانی است.
رانت ها و ویژه خواری های اطلاعاتی در حوزه اقتصاد از جمله موانعی است که عدالت رسانه ای در گستره تولید، توزیع و صادرات را خدشه دار می کند و این نابرابری در دستیابی به اطلاعات اقتصادی موجب می شود تا گاه برخی از واسطه ها و دلالان این حوزه به سودهای کلان دست یابند و فعالان اقتصادی و تولیدکنندگان واقعی با دور بودن از اطلاعات اثرگذار اقتصادی در بزنگاه های خاص آسیب ببینند.
از این رو گردش یکسان و آزاد اطلاعات در کنار افزایش آگاهی و دانش عمومی از وضعیت واقعی اقتصاد کشور، دانستن موقعیت واقعی اقتصاد ایران در رده بندی های جهانی و اشراف بر تنگناها و کاستی های احتمالی فرایند تولید، توزیع، مصرف و صادرات تولیدات ایرانی، دسترسی سریع و دقیق و مطمئن به دانش جهانی روز و فرصت ها و تهدیدهای پیش روی کنشگران حوزه تولید و تجارت و برقراری عدالت اطلاعاتی و رسانه ای برای همه فعالان این حوزه از بایسته های حمایت از تولید ملی و کار و سرمایه ایرانی است.
در شرایطی که گاه و بیگاه از سوی بیگانگان و بدخواهان کشورمان انواع تحریم ها و تبعیض های سیاسی و اقتصادی به ایرانیان تحمیل شده و پیدایش برخی بحران های مقطعی را در عرصه اقتصاد موجب می شود، بیش از هر چیز گردش آزاد یکسان و آزاد اطلاعات است که می تواند آبی خنک بر آتش این بحران ها باشد.
در نبود آگاهی رسانی همگانی و در حالیکه مجاری رسمی اطلاع رسانی توان یا تمایلی در اقناع افکار عمومی و پاسخگویی به میل دانستن مردم و کنشگران حوزه تولید و تجارت نداشته باشند، کلاغ های شایعه بال پرواز پیدا می کنند.
کم کاری ها و یا کژکاری های سازمان ها و نهادهای موثر در فرایندهای تولیدی و اقتصادی در حوزه آگاهی رسانی و یا ایجاد تنگنا برای ابزارهای اطلاعاتی و ارتباطی، جامعه را پذیرای شایعات می کند و شایعه بی نیاز از سند و برهان تکثیر می شود و ناامنی و بی ثباتی اقتصادی پدید می آورد.
"اهمیت" و "ابهام" دو بال توانمند برای پرواز کلاغ های شایعه هستند و در بحران های اقتصادی و سیاسی این دو بال به خوبی  در کنار هم قرار می گیرند و چراغ حمایت از تولید ملی و کار و سرمایه ایرانی را کم فروغ می کنند. به ویژه در شرایطی که افکار عمومی نسبت به اخبار اقتصادی –نوسانات نرخ ارز، اثرات احتمالی تحریم ها، بهای طلا، میزان و چگونگی واردات، توانمندی و سرعت نهادهای نظارتی در عرصه اقتصاد و...- حساس می شوند و نبود اطلاعات صحیح و کامل می تواند شایعات را گسترش بخشد.
برای هماوردی و نبرد با شایعه و حمایت اطلاعاتی از تولید ملی و کنشگران حوزه اقتصاد و نیز برای حذف رانت خواری های اطلاعاتی، تنها یک راه وجود دارد و آن "اطلاع رسانی شفاف و همه جانبه و گردش یکسان اطلاعات" است.
(این یادداشت در روزنامه مغرب منتشر شد)

۲۷ اردیبهشت ۱۳۸۹

دو سویه "روابط عمومی" و "رسانه"

"روابط عمومی" دور از "رسانه" و سوا از "ارتباطات رسانه ای" به مفهومی خرد در دایره ای بسته تبدیل می شود که ناکارآمد و بیهوده، هست بی آنکه بودنش بهره ای به سازمان برساند.
این نزدیکی و لزوم پیوند میان "روابط عمومی" و "رسانه" تا بدانجا اهمیت می یابد که می توان روابط عمومی را هنر به کارگیری آگاهانه و هوشمندانه رسانه ها برای نفوذ در افکار عمومی مخاطبان دانست.

اما چرا این پیوند استوار نمی شود و چرا همیشه از شکاف میان رسانه ها و روابط عمومی ها سخن به میان می آید؟ چرا در ارتباط میان این دو حوزه، هوشمندی و خردورزی کمتر به چشم می خورد و گاه به جای آنکه بده بستانی به سود جامعه در این رابطه شکل بگیرد، نوعی طلبکاری و انتظاراتی یک سویه بر رابطه حاکم است؟
در جست و جوی پاسخ می توان علل گونه گونی را برشمرد که پاره ای از آنها عبارتند از:
الف) در ساختار روابط عمومی ها در کشور ما، ضعف نیروی انسانی آگاه و متخصص آشکار است. کارکنانی که در روابط عمومی به کار گمارده می شوند، ناآشنا به فوت و فن این حرفه و در بیشتر موارد با رسانه و اقتضائات آن بیگانه اند.
نوعی نگاه قدیمی به روابط عمومی که این واحد را مسوول هماهنگی تشریفات جلسات، پوسترچسبان و تبریک و تسلیت گو می پنداشت، در دور شدن روابط عمومی ها از کنشگری رسانه ای و برقراری ارتباط و تعامل با اصحاب رسانه موثر بوده است.
حضور چنین نگرشی در سازمان، موجب می شود که در بسیاری از موارد نیروهایی که کارایی و تخصص ویژه ای ندارند، به واحد روابط عمومی رانده شوند و طبیعی است که از دیگ چوبی کسی حلوا نخواهد خورد!
ب) جایگاه و اختیارات روابط عمومی در استوارسازی ارتباطات رسانه ای بسیار مهم است. در بسیاری از سازمان ها و نهادهای کشور ما، روابط عمومی جایگاهی حاشیه ای، استقلالی فروکاسته و اختیاری محدود و اندک دارد و در نتیجه در تصمیم سازی ها و تصمیم گیری های سازمانی حضور و بروز ندارد. نتیجه چنین وضعیتی، ناآگاهی روابط عمومی از برنامه ها، تصمیم ها و رخدادهای جاری در سازمان است که موجب ناتوانی این واحد در رویارویی با رسانه ها می شود.
هنگامی که روابط عمومی نداند که در سازمان چه می گذرد، از تعامل مطلوب و موفق با رسانه ها ناتوان است، از اطلاع رسانی به هنگام و دقیق عاجز است و یارای کنش و واکنش اثرگذار رسانه ای را در عرصه اطلاع رسانی، پوشش خبری و یا سامان دادن به بحران های احتمالی ندارد.
پ) گسترش نگاهی که روابط عمومی را رازدار، محرم اسرار و تنها بازگو کننده خوبی ها و نقاط مثبت سازمان می داند نیز به افزودن شکاف میان "روابط عمومی" و "رسانه" در کشور ما دامن زده است.
این نوع نگاه، سایه ای ناراست از روابط عمومی را ترسیم می کند که در آن، این واحد نقش "تبلیغاتچی" و "توجیه گر" سازمان و عملکردهای جاری در آن را دارد و باید چشم و گوش بسته به تحسین و تمجید سازمان و مدیرانش بپردازد و از رسانه ها بخواهد که تسلیم و ذوق زده، اخبار کامیابی های سازمان را انتشار دهند و هرگونه کاستی و عیب را انکار کنند. (همان چیزی که از آن به "روابط عمومی غلط" تعبیر شده است).
وقتی چنین دیدگاهی بر سازمان حاکم باشد، روابط عمومی ها با هراس از افشای اطلاعات، درهای خود را بر رسانه ها می بندند و اخباری گزینشی و قطره چکانی را در اختیار رسانه ها قرار می دهند. در همین راستاست که گاه روابط عمومی ها خود را بی نیاز از رسانه ها پنداشته و تنها با انتشار نشریه و یا راه اندازی پایگاه اینترنتی برای سازمان، گمان می کنند که خود به رسانه ای اثرگذار بدل شده اند و دیگر نیازی به رسانه های دیگر ندارند!
بر این فهرست که شمارشگر علل ناکامی روابط عمومی ها در تعاملات رسانه ای است، همچنان می توان افزود و البته آن سوی ماجرا یعنی کاستی های رسانه ها در پر کردن شکاف میان "روابط عمومی" و "رسانه" نیز حکایتی دیگر است.
و آنچه آمد بهانه ای بود برای یاد کردن از 27 اردیبهشت (17 می) که دیگران آن را "روز جهانی جامعه اطلاعاتی" خوانده اند و ما آن را "روز ملی ارتباطات و روابط عمومی" نامیده ایم و این یادکرد را با جملات ماندگاری از دکتر حمید نطقی (پدر روابط عمومی ایران) به پایان می رسانم که گفته است: "روابط عمومی در متن است نه در حاشیه، ضرورت است نه لوکس، در خود مدیریت است نه در بیرون آن، پس حق داریم بگوییم هر مدیریتی، سزاوار روابط عمومی ای است که دارد".

۳ اردیبهشت ۱۳۸۹

اخلاق روزنامه نگاری و دغدغه نان

مهمان دوستانی بودم که برخی از طایفه "روابط عمومی" بودند و پاره ای در زمره "خبرنگاران".
گپ و گفتی شکل گرفته بود که بیشتر به گلایه اهالی رسانه از تبار روابط عمومی چی ها می گذشت و در میان این گله گذاری ها، آنچه پررنگتر بود، خرده گیری بر شیوه سپاسگزاری روابط عمومی ها از خبرنگاران بود که در شکل و شمایلی ناروا، پول یا هدیه ای را کف دست ایشان می نهند.
اهل رسانه بر این باور بودند که این شیوه از سپاسگزاری، سبک داشتن و خوار شمردن کار حرفه ای روزنامه نگاری است و چنین گمانی پدید می آورد که اهل روابط عمومی در پی ارزان خریدن خبرنگاران هستند و آنچه در این میانه آسیب خواهد دید، "اخلاق" است.

درباره "اخلاق روزنامه نگاری" بسیار گفته اند و نوشته اند و در کشورهای مختلف مرام نامه ها و منشورهای پرشماری برایش سامان یافته است.
یکی از محورهای مورد بحث در حوزه اخلاق روزنامه نگاری، حد و رمز میان کار حرفه ای و "تجارت قلم" است. نگرانی از آلوده شدن روزنامه نگاران به پول و رشوه و سرسپردگی آنان به نهادها و سازمان های دارا و از آن سو نگرانی از طمع ورزیدن این نهادها و یا افراد به جهت دادن به قلم روزنامه نگاران، دغدغه ای است که در حوزه اخلاق رخ می نمایاند.
روزنامه نگار باید که در تعامل با نهادها، سازمان ها و دولتمردان به دور از غرض ورزی و جانبداری برخورد کند و با پرهیز از سرپوش گذاشتن بر حقایق و یا ناراست نمایی، صادقانه و عادلانه به اطلاع رسانی بپردازد.
روزنامه نگار باید که منصفانه و آزادانه به آگاهی بخشی به جامعه بپردازد و بی بیم و واهمه از مسوولان بخواهد تا هر ابهامی را از فعالیتهای خود بزدایند و پاسخ هایی قانع کننده برای افکار عمومی داشته باشند و به هنگام سستی و کوتاهی، از مردم پوزش بخواهند.
روزنامه نگار باید که منافع و رفاه عمومی جامعه را بر بهره مندی شخصی خود ترجیح دهد و یکسره در خدمت کشف و بیان حقیقت باشد و...
اما گاه چنان است که پیوند میان "نان و قلم" چالش می آفریند و دغدغه نان چنان فشار می آورد که روزنامه نگار مجالی برای اندیشیدن به اخلاق حرفه ای نمی یابد و از گفته سعدی مدد می گیرد که: "تا نقدی ندهی، بضاعتی نبری"!
اینجا همان نقطه ای است که دولتمردان و سازمان های گوناگون را به طمع وامی دارد که خبرنگار را از آن خود کنند و "آگهی" را به جای "خبر" بر خروجی رسانه ها قرار دهند. اینجا همان جایی است که لگام اخلاق زدن بر رفتارهای روزنامه نگاری که دغدغه نان دارد دشوار می شود. اینجا همان گلوگاهی است که ایستادگی در برابر کانون های فشاری که به جای کار حرفه ای، تبلیغات سیاسی و بازرگانی می طلبند، سخت می شود.
آیین نامه ها، مرام نامه ها و منشورهای اخلاق روزنامه نگاری در کشورهای مختلف و در رسانه های گوناگون بر این گلوگاه سخت هشدار داده اند و با زبان ها و بیان های گونه گون خواستار مقاومت روزنامه نگاران در برابر "پول" شده اند.
در این منشورها آمده است که روزنامه نگار باید از هرگونه مشارکت و همکاری با سازمان های حوزه فعالیت خود در هر شکلی -از انجام پروژه های مشترک تا ارایه مشاوره و تضمین پوشش خبری فعالیت ها و مواردی از این دست- خودداری کند زیرا که در درازمدت از بازدهی او به علت پیدایش وابستگی کاسته می شود و او از این همکاری تأثیر خواهد پذیرفت.
در این منشورها آمده است که هر هدیه ای ممکن است این گمان را پدید آورد که در قبال آن انتظار همدلی و همراهی وجود دارد و روزنامه نگار با پذیرش هدیه، توان نقادی منصفانه را از کف بدهد و از همین رو دعوت به ناهار و شام، دریافت بلیت سینما و کنسرت موسیقی و حتی پذیرش سفرهایی که هزینه آن بر دوش سازمانی خاص است، تنها با اذن دبیران و مسوولان رسانه و آن هم با احتیاطی فراوان مجاز است.
اما در دنیای بیرون از منشورها و آیین نامه ها، "کبوتر صد دیناری، یاکریم نمی خواند" و وقتی روزنامه نگار غم نان دارد و از ناامنی شغلی در رنج است، آسان است که بگوید: "شل کن سر کیسه که بی مایه فطیر است"! آن هم در کشور ما که موجه یا ناموجه، تعطیلی و توقیف رسانه ها رایج است و بیکارشدن و سرگردانی اصحاب رسانه امری طبیعی!
نبود یا کمبود امنیت شغلی، اخلاق حرفه ای روزنامه نگار را خدشه دار و آسیب پذیر می کند و وقتی تأمین معیشت دشوار باشد، قلم زدن در چند رسانه یا همکاری با چند نهاد، تلاشی است برای به دست آوردن حداقل نیازهای مادی و در این شرایط نمی توان انتظار رعایت تمام و کمال اخلاق حرفه ای را داشت.
چه شاد و خرسند شدم وقتی در آن مهمانی، خبرنگاران حوزه اقتصادی و بازرگانی رسانه ها به جای آنکه بگویند: "بی مایه اگر رستم زال است، ذلیل است"، فریاد برآورده بودند که: "در فکر خرید ما نباشید".

۲۶ اردیبهشت ۱۳۸۸

سایه ای ناراست از روابط عمومی

هفت سال مانده به پایان یافتن حکومت محمدرضا پهلوی بر ایران، او که شادمان و خرسند از برگزاری جشن‌های شاهنشاهی، کورش را ندا می‌داد که: "آسوده بخواب؛ زیرا که ما بیداریم و همواره بیدار خواهیم بود"، خبرنگاران داخلی و خارجی را به سعدآباد فراخواند تا ژست تبلیغاتی خود را در یک برنامه زنده رادیو و تلویزیونی کامل کند.
بخت اما با او یار نبود چرا که نخستین پرسش را خبرنگار یونایتدپرس به راهی انتقادی کشاند که در دیگر پرسش‌های آن نشست نیز تداوم یافت. خبرنگار از هزینه‌های هنگفت جشن شاهنشاهی گفت و پرسید: "ملتی که سه هزار میلیون دلار بدهکار است، چرا باید این خرج‌ها را بکند؟!"
محمدرضا شاه چنین پاسخ داد: "... نمی دانم کدام فکری از اول این مطلب را در دهان‌ها انداخت و یک عده‌ای هم کورکورانه موضوع را دنبال کردند... ممالکی را می شناسم که چند صد میلیارد دلار مقروض هستند و علاوه بر آن مخارج تبلیغاتی شرکت‌های داخلی آنها در سال از چندین میلیارد دلار تجاوز می‌کند... اسمش را پابلیک ریلیشن می‌گذارند...".
این پاسخ شاه ایران نشان می‌دهد که او هم به‌سان بسیاری از پیشینیان و پسینیان خود، روابط عمومی (Public Relation) را تبلیغاتچی و توجیه گر می‌پنداشت. گمان نادرستی که هنوز هم با قوت و قدرت در بسیاری از سازمان‌ها و نهادهای کشور ما ساری و جاری است.
این نوع نگاه نارس و نادرست نسبت به روابط عمومی در کشور ما، شاید به پیشینه تاریخی ایجاد چنین واحدی در سازمان‌های ایرانی بازگردد. نخستین روابط عمومی در ایران در شرکت نفت ایران و انگلیس بنیان نهاده شد و در واقع ایجاد و توسعه آن از دل بخش دولتی بود در حالی که روابط عمومی در آمریکا و در آغاز قرن بیستم، در صنایع پدید آمد. صنایعی که سهامداران پرشمار داشتند(سهامی عام)، دارای کارگران آگاه و سندیکاهای قدرتمند کارگری بودند و در جامعه‌ای کار می‌کردند که مطبوعات منتقد فراوان داشت.
در آن شرایط، صنایع آمریکایی برای پاسخ گویی به انتقادهای مطبوعات، اطلاع‌رسانی دقیق و دایمی از فعالیت‌های خود، کشاندن خبرنگاران به بطن حوادث، پیشگیری از رواج شایعات مخرب، اثرگذاری بر اعتصاب‌های کارگری، انتقال نیازهای سهامداران و مشتریان به مدیران سازمان و نیز ترسیم تصویری مطلوب از سازمان در ذهن سهامداران و افکار عمومی، واحد روابط عمومی را ایجاد کردند.
روابط عمومی‌های پی‌ریزی شده در ایران اما هیچ شباهتی به نمونه‌های غربی خود نداشتند زیرا حضور خود را از بخش دولتی آغاز کردند و در ایران نه از انجمن‌های قدرتمند کارگری و کارگران با دانش خبری بود و نه از مطبوعات مستقل، منتقد و آزاد.
به تدریج بسیاری از سازمان‌های دولتی و خصوصی در ایران به ایجاد بخش روابط عمومی پرداختند و نزدیک به 4 دهه پیش بود که رشته "روابط عمومی و تبلیغات" در تهران دانشجو پذیرفت و در همان سال‌ها نخستین انجمن روابط عمومی ایران نیز تشکیل شد. اما روابط عمومی همچنان سایه ای بود از آنچه باید باشد و تا به امروز نیز این سایه بر اصل خود منطبق نشده است.
دکتر محسنیان‌راد در نگاهی به گزارش‌های کارورزی دانشجویان رشته روابط عمومی در سال های پیش از پیروزی انقلاب اسلامی، نمونه‌هایی آورده است که خواندنی هستند:
دانشجویی که در روابط عمومی سازمان رادیو و تلویزیون ملی ایران کارورزی می کرده، نوشته‌است: "روابط عمومی کاری ندارد جز رج زدن ساعت پخش یک مشت برنامه‌های تلویزیونی برای روزنامه‌ها و تلفن بازی و وقت گذرانی. اگرچه «روابط عمومی چی‌ها» همیشه یک طومار چند هزار ردیفی در مورد وظایف و خدمات حیاتی‌ای که انجام می‌دهند، حاضر دارند، ولی مهمترین کار این جماعت، بریدن بریده جراید و چسباندن همان بریده‌ها روی کاغذ دیگر است."
دانشجوی دیگری در گزارش کارورزی خود نوشته است: "رییس و کارمندان روابط عمومی پشت میزشان نبودند. شخصی گفت که برای نظارت بر چگونگی برگزاری امتحانات استخدامی سازمان به عنوان ناظر و ممتحن رفته اند. وقتی شب به خانه آمدم، تمام جزوه‌ها و کتاب‌ها و پلی‌کپی‌های درسی روابط عمومی را ورق زدم. در هیچ جای آنها جزء وظایف روابط عمومی، نظارت بر امتحانات ذکر نشده بود... چند روز بعد، باز در روابط عمومی با همان وضع رو به رو شدم. جماعت برای تصحیح اوراق همان امتحان کذایی به جای دیگری رفته بودند. در این مورد هم چیزی در کتاب‌ها و جزوه‌های روابط عمومی نبود."
17 می را "روز جهانی ارتباطات" خوانده اند که از سال 2005 به "روز جهانی جامعه اطلاعاتی" تغییر نام داده است. این روز (27 اردیبهشت) را در ایران "روز ملی ارتباطات و روابط عمومی" می‌خوانیم که گاه مناسبی است برای طرح این پرسش که پس از گذشت چند دهه از فعالیت روابط عمومی در ایران، آیا این واحد توانسته است حتی اندکی به گوهر خود بازگردد یا همچنان سایه ای است از آنچه باید باشد؟

۱۵ بهمن ۱۳۸۷

روابط عمومي غلط

سالي که پيمان ننگين ترکمانچاي بسته شد و ايران ما به حضيض ضعف و شکست فرو افتاد، همان سالي بود که نخستين ماشين چاپ سربي به خواست عباس ميرزا به کشور وارد شد.
مي دانيد آغازين کتابي که با اين دستگاه به چاپ رسيد چه بود و چه محتوايي داشت؟ "رساله فتح نامه" در تشريح و توصيف فتوحات عباس ميرزا در برابر روسها!!
اين رساله اگرچه نام "فتح" بر خود داشت اما روايت شکست بود و خود بيانگر آن که ورود ما به عرصه چاپ، همراه با پروپاگاندا و تبليغ سياسي، آن هم از نوع تحريف خبري و بزرگ نمايي هاي دروغين بوده است!
دکتر محسنيان راد در تعبيري نيك، انتشار اين رساله را که روايت شکست سهمگين ديپلماسي و ارتش ايران از روسيه تزاري بود و نام "فتح" بر خود داشت، آغاز اجراي "روابط عمومي غلط" در کشور دانسته است. آيا امروز پس از گذشت دو قرن از اين وارونه گويي و وارونه نويسي، حال و روز ديگري داريم يا همچنان بر همان مدار مي چرخيم؟
بر اين باورم که امروز نيز صداقت و حقيقت، در بي خبري و جنجال و تبليغات غرق است. امروز نيز نبض بودن در مفهوم ريا مي تپد. امروز نيز گروهي بي آنکه پژوهشگر و انديشمند باشند، در ايجاد هاي و هوي تجربه اندوخته اند و مي خواهند همگان به سان آنها بينديشند. امروز نيز روابط عمومي را وارونه نويس و وارونه گو و مدافع تمام عيار وضعيت موجود مي خواهند.
عشوه گري هاي عوامفريبانه با ژستهاي خلسه آور، طرد پرتجربه ها و سپردن کار به نا بلدها، بي اعتنايي به منتقد و سرکوب او -که اين امر گويي به اسطوره اي مقدس بدل شده- و صدها رفتار نابخردانه از اين دست، امروز هم مثل ديروز در ايران ما ساري و جاري است و گروهي که کارشان همان روابط عمومي غلط است، تنها به انکار و يا توجيه اين رفتارها مي پردازند و حتي بدتر آنکه گاه حتي از همان جوابهاي رسمي و کليشه اي تکراري هم دريغ مي شود!
طبيعي است که فلان نويسنده، کتاب هشت من نه شاهي اش را دوست دارد و بهمان شاعر، قربان صدقه دست و پاي بلورين ديوان بي مشتري اش مي رود و فلان دولتمرد ما نيز سراپا در خودشيفتگي غرقه است اما ... نديدن دليل بر نبودن نيست. چشم بستن بر كاستي ها چاره درد نيست. و همه مي دانيم كه "از کشته آفت زده حاصل نتوان چيد"!