۲۲ مرداد ۱۳۸۹

گپ و گفت زرد و دشواری فهم معنا

می توان حدس زد و یا نمونه هایی را به یاد آورد که در روزگار گذشته مردم در پوشش و گفتار و کردار خود بر آن بودند تا از فرهیختگان، دانشمندان و فرمان روایان جامعه تقلید کنند و دنباله روی آنان باشند.
نتیجه این پیروی از طبقات فرادست جامعه، حرکت عامه به سوی بهره گیری از کلام فاخر و جامه زیبنده و رفتار موقرانه بود حال آنکه امروز حکایتی دیگر در جامعه روایت می شود.
ادبیاتی که حکیم توس با رنج سی ساله زندگی و پایندگی بدان بخشید، امروز رنگ باخته است و شیرینی کلام حافظ و سعدی گفتار روزانه ما را ترک گفته است. در پیروی از کلام و گفتار و رفتار، شاهد نوعی وارونگی هستیم و گویی فرودستان و رده های پایین اجتماع هستند که با سرعت و قدرت ادبیات و گویش خود را به بخش های دیگر جامعه تسری می دهند. امروز اگر بخواهی با نسل تازه ارتباط کلامی برقرار کنی، باید فرهنگ زنده یادان دهخدا و عمید و معین را به کناری بنهی و واژه نامه اختصاصی این نسل را در برابرت بگشایی. واژه نامه ای که در صفحات آن به چنین واژه ها و عباراتی برمی خوری: آی کی یو، خز، زابیل، شاسکول، تیریپ، زاقارت، جیک ثانیه، زیگیل شدن، گیر سه پیچ، دو در کردن، خالی بندی، سوسک شدن، لاو ترکوندن، پیچوندن، قاط زدن، بابا سیرابی و...
این ادبیات کلامی تازه، مدام در حال زاد و ولد و تکثیر است و به عنصر قالب گپ و گفت های خیابانی بدل شده است. گپ و گفت هایی که اغلب با دور شدن از دایره ادب، تمایزشان را با گفتار پیشینیان آشکار می کنند.
اگر در گذشته کتاب و مدرسه عامل اصلی انتقال زبان و ادبیات بودند، امروز اینترنت و ماهواره و رسانه های تازه همه ضابطه مندی و چارچوب های نظارتی پیشین را شکسته اند و حتی رادیو و تلویزیون نیز کوشش دارند تا از این ادبیات نو غافل نشوند.
خودنمایی گاه و بیگاه ادبیات لمپنیسم در فیلم ها و مجموعه های تلویزیونی سیما، نشانگر همین گرایش در ترویج واژگان بی محتوا و بی ریشه است که گویی برای جذب مخاطب، بازگشت به عناصر پدیده "فیلمفارسی" را برگزیده اند.
در سینمای فیلمفارسی، لوطی ها، جاهل ها، داش مشدی ها، کلاه شاپویی ها و رقاصه ها بودند که ادبیات لمپنیسم را به کار می گرفتند و از آن به عنوان یکی از عناصر جذب مخاطبان عام بهره می بردند و امروز نیز مشابه به روز شده همان تکیه کلام ها و ادبیات زرد کوچه و بازاری در فیلم ها و سریال ها به نمایش در می آید.
دیگر رسانه ها و ابزار انتقال پیام نیز از این آسیب در امان نمانده اند. در موسیقی های امروز هم خواننده ای که بیش از هر چیز به شهرت یافتن می اندیشد، راهی برای عامه پسند شدن آثارش می جوید و رشد قارچ گونه موسیقی رپ در کشور ما آن هم به شکلی که دشنام ها و واژگان خیابانی را به آسانی در کلام به کار می گیرند، از همین شمار است.
زبان، از اجزای مهم فرهنگ یک جامعه و نیز اصلی ترین وسیله انتقال پیام است. انسان با واژگان و جملات مختلف، نیازها، عواطف و پیام های خود را به دیگران منتقل می کند و با نوع ادبیاتی که به کار می گیرد، بخشی از چهره فرهنگی جامعه خود را نیز هویدا می کند.
هرگونه آسیب رسیدن به زبان و ادبیات یک جامعه، مخدوش کردن گوشه ای از فرهنگ آن جامعه است و اسفاده از گفتار و نوشتار بی پایه و پیشینه ای که ساختگی و نچسب است، لطمه ای بزرگ به شمار می آید که نه تنها فرهیختگی زبان را می آلاید که برقراری ارتباط را نیز دشوار می کند.
در تعریف "ارتباط"، آن را فراگرد انتقال پیام از فرستنده به گیرنده دانسته اند به شرط آن که در گیرنده پیام، مشابهت معنی با معنای مورد نظر فرستنده پیام ایجاد شود. حال آنکه ادبیات امروز واژه نامه ای سوا می طلبد که هر واژه ای معنای دیگری دارد و مراد از به کار بردن آن چیز دیگری است.
وقتی در گپ و گفت خیابانی امروز می شنویم که "زید فلانی را دیدم" یا "عجب یزیدی هستی تو"، این زید و یزید با گذشته تاریخی خود هیچ نسبتی ندارند و مراد از آنان معنای دیگری است.
با این حساب، ادبیات زرد امروزی در کنار آسیب هایی که برای فرهنگ و زبان ایرانی دارد، فراگرد ارتباط و فهم معنا را نیز دشوار می کند و حکایت "انگور" مولوی تازه می شود:
آن چنان که مولانا جلال الدین نقل کرده است، چهار نفر پولی را یافتند. یکی شان که فارس بود گفت که با این پول "انگور" بخریم. دیگری که عرب بود طلب "عنب" کرد. سومی رومی بود و "استافیل" خواست و چهارمی ترکی بود که میلش به "ازم" می کشید. ستیزی سخت بین ایشان در گرفت بی آنکه بدانند هر چهار نفر یک چیز خواسته اند.
در تنازع آن نفر جنگی شدند / که ز سر نام ها غافل بدند

۱ نظر:

  1. نوشته‌ای دقیق و خواندنی بود. اما نکته اینجاست که رواج این واژگان مشکل اصلی نیست. چنانکه ادبیات لمپنیسم جزئی از تاریخ و فرهنگ ماست. تهی‌شدن آدم‌های این نسل دردآور است نه رواج واژگانی که عمری کوتاه خواهند داشت. حکایت همان داستان مولوی است. آدم‌ها اگر بفهمند و فهمیده شوند یقینا طعم انگور را خواهند چشید.

    پاسخحذف