۶ فروردین ۱۳۹۰

میزبانی جام به یاری امواج

رییس فیفا پاکت حاوی نام میزبان جام جهانی 2022 را که گشود، نام کشوری کوچک در جنوب خلیج فارس در برابر دوربین ها قرار گرفت و چشمان جهان به "قطر" دوخته شد. کشوری امیرنشین با عمری کوتاه و بختی بلند که وسعت و جمعیتی کمتر از کلانشهرهای ایران ما دارد اما در دنیای کنونی با شتاب قد کشیده است.


این امیرنشین کمتر از دو میلیون نفری، در عرصه های مختلف اقتصادی، هنری، سیاسی، ورزشی و... سر بلند کرده است و از میزبانی مسابقات گوناگون ورزشی تا سرمایه گذاری های عظیم در صنایع نفت و گاز، از ایفای نقش دیپلماتیک و رایزنی های موثر منطقه ای و جهانی تا تلاش برای جذب گردشگران خارجی و... همه و همه موجب شده است تا قطر دیده شود و در چشم دنیا بنشیند.


و در این دیده شدن، "رسانه" نقشی برجسته داشته است. رسانه ای که در هیبت "الجزیره" نمود یافته است.


شبکه ماهواره ای الجزیره در سال 1996 در دوحه راه اندازی شد و امروز توانسته است جایگاه پربیننده ترین رسانه عرب زبان را از آن خود کند. این شبکه در آغاز شعبه ای از بی‌بی‌سی عربی بود که هزینه هایش را دولت عربستان می داد اما بروز کشمکش میان بی بی سی و سعودی ها، دولت قطر را به سان یک مشتری زیرک و فرصت شناس وارد بازی کرد تا آن را به بهای 150 میلیون دلار در اختیار گیرد و ابزاری مناسب برای ابراز وجود و دیده شدن به چنگ آرد.


الجزیره قناعت پیشه نکرد و به جای بسنده کردن به زبان عربی و حوزه اخبار، خیلی زود زبان انگلیسی را نیز پوشش داد و افزون بر اخبار، کانال های مستند، ورزشی و کودکان را نیز راه اندازی کرد و با سرعت به رقیب جدی سی‌ان‌ان و بی‌بی‌سی بدل شد و در خاورمیانه حتی جایگزین این غول های رسانه ای شد.


اعراب منطقه برای نخستین بار اخبار تازه و مهم خاورمیانه و دنیا را از تاخت آوردن غرب به عراق تا رویدادهای نبرد 33 روزه جنوب لبنان، از یورش اسراییل به غزه تا درگیری ها و تنش های سودان و این تازگی ها نیز دگرگونی های تونس و مصر و لیبی را با لهجه و خوانش عربی شنیدند و در برخی مقاطع، دیگر رسانه های دنیا نیز از این شبکه به عنوان منبع خبری تغذیه شده و می شوند.


سخنرانی ها و پیام های بن لادن و دیگر رهبران القاعده پس از واقعه تروریستی یازده سپتامبر و یا تصاویر انحصاری از ستیزها و تعارض هایی مانند بریدن سرهای غربیان توسط اعراب افراطی و یا پوشش لحظه ای و بکر از درون غزه به هنگام حملات صهیونیست ها به مدد حضور گزارشگران الجزیره در غزه –که دیگر شبکه های خبری بین المللی از آن بی بهره بودند- این شبکه را خیلی زود در میان غول های رسانه ای نامدار دنیا نشانده است.


امروز قطر کمتر از دو میلیونی، کمینه ده ها میلیون بیننده را به تماشای تصاویر خود می نشاند و این امیرنشین کوچک، آرزوهای بزرگ خود را بر امواج الجزیره روان ساخته و به اذهان جهانیان سمت و سو می دهد.


گویی قطری ها به خوبی دریافته اند که "به تدبیر، رستم درآید به بند" و از این رو خردمندانه ابزار رسانه را به مدد گرفته اند تا دیده شوند، تا مناسباتشان با جامعه جهانی بهبود یابد، تا سهم خواهی کنند، تا افکار عمومی منطقه و دنیا را همراه خود سازند، تا کشورشان را بزرگتر از آنچه هست نشان دهند و در بهت و شگفتی فوتبال دوستان، میزبانی جام جهانی فوتبال را نیز به کف آرند.


الجزیره در عمر کمتر از دو دهه خود توانسته است به یکی از پربیننده ترین و اثرگذارترین شبکه های ماهواره ای جهان عرب و بلکه دنیا تبدیل شود و در این مسیر بی گمان الگوپذیری مناسب و بهره گیری مطلوب از دستاوردهای شبکه های موفق جهانی، داشتن خبرنگاران کنشگر و پرشمار در منطقه و جهان و به ویژه نقاط بحران خیز، برخورد حرفه ای و بدون جانبداری آشکار با تحولات منطقه و حفظ استقلال و بی طرفی نسبی در پوشش رویدادها، حفظ کیفیت و پافشاری بر مشی حرفه ای، مدیریت خوب رسانه ای و... از رموز کامیابی این شبکه بوده اند.


در کنار این ها نمی توان از نگاه روادارانه امیر قطر به الجزیره و پشتیبانی دولت از آن چشم پوشید. الجزیره از امکانات و سرمایه دولتی بهره برده است و دولت با پشتیبانی مالی و معنوی خود امکان حضور گسترده این رسانه در مجامع بین المللی و امکان ارتباط گیری با افراد و نهادهای شاخص و... را فراهم آورده است اما همه این ها بدون خط دهی آشکار و ایجاد محدودیت برای فعالیت رسانه بوده است.


در حالی که هنوز بسیاری از کشورها از گردش آزاد اخبار و اطلاعات نگران هستند و تنها به رسانه های حکومتی بها می دهند، قطر به حمایت از این رسانه پرداخته است و از همین روست که در شرایطی که دیگر شبکه های عربی مانند العربیه، ال‌بی‌سی، ابوظبی و... به علت پیروی کامل از سیاست های دولت های متبوعشان و نیز تنگناهای مالی با ریزش مخاطب رو به رویند، الجزیره مدام بر شمار مخاطبان خود می افزاید.


مردم در دنیای عرب اطلاعاتی محدود از حکومت ها و رسانه هایشان دریافت می کنند و آنچه بدیشان منتقل می شود نیز به دیدگاه و نگرش دولت هایشان تمایل دارد اما نگاه روادارانه حاکم دوحه سبب شده است تا الجزیره قد علم کند و به قد کشیدن قطر در پهنه بین الملل نیز یاری رساند.


این گنجشک این روزها در قد و قواره عقاب ظاهر شده است و بی گمان در این قدرت نمایی "رسانه" سهمی سترگ داشته است.

۵ بهمن ۱۳۸۹

کافی نت به معنای واقعی

قهوه‌خانه های سنتی با بوی تند و تلخ قهوه و میز و صندلی‌های چوبی که در کناره خیابان هم چیده شده اند و آدم‌هایی که در برابرشان فنجانی قهوه است و لپ‌تاپی گشوده.
این منظره را فراوان می‌توان در بیروت به ویژه در نیمه شمالی آن مشاهده کرد. جوانی این سوی میز نشسته است و جوان دیگری آن سوی میز اما بی آنکه کلامی با یکدیگر رد و بدل کنند، هر یک خیره به صفحه رایانه دستی خود به دنیایی دیگر پیوند خورده اند. تنها هر از گاهی جرعه ای از نوشیدنی به دهان می‌برند و نیم نگاهی به اطراف می‌اندازند.
بسیاری از قهوه خانه ها و رستوران‌های بیروت چه در بافت قدیمی و تاریخی شهر و چه در خیابان‌ها و بازارهای امروزینش دارای اینترنت بدون‌سیم هستند و نوشیدن فنجانی قهوه می‌تواند بهره مندی از اینترنت پرسرعت را نیز به همراه داشته باشد.
این ویژگی برای چون منی که در کشورم اینترنت پرسرعت -حتی از نوع با سیم آن- هزار اما و اگر دارد و برای بهره جستن از چنین خدماتی هزینه هنگفت و نام‌نویسی با ارایه چندین برگه و گواهی مورد نیاز است، شگفت آور و درخور توجه بود.
در خیابان‌های اطراف دانشگاه کهنسال آمریکایی بیروت (AUB) در شمال غربی شهر هم هستند کافی‌نت‌هایی که در آنها از نوشیدنی خبری نیست اما رایانه هایی مدرن در فضایی آرام و دلنشین، میزبان کاربران اینترنت هستند و دانشجویانی با ملیت‌های گونه گون در آنها سرگرم داد و ستد اطلاعات هستند. من اما نوع متفاوتی از کاربری اینترنت را در بیروت تجربه کردم.
تازه دو روز از حضورم در پایتخت لبنان می‌گذشت و هنوز راه به کافی‌نت‌های مجهز آن نبرده بودم. رایانه دستی هم به همراه نداشتم که از اینترنت بدون‌سیم هتل بهره مند شوم. بریده شدن پیوندم از دنیای مجازی آزاردهنده بود و می‌بایست راهی به این دنیای فریبنده و کاربردی می‌جستم.
ناگزیر از خدمه هتل نشانی کافی‌نتی در آن حوالی را جویا شدم و نزدیک به نیمروز بود که در کوچه پس کوچه‌های عین المریسه به دنبال پیرمردی که راهنمایم شده بود، روان شدم.
از برابر خانه هایی کوچک و دیرسال که در کنار هتل‌های بلند قامت حقیرانه تر از آنچه بودند به نظر می‌آمدند گذر می‌کردیم و امیدوار بودم که هرچه زودتر به اینترنت اتصال یابم.
پیرمرد در برابر ساختمانی که به مسافرخانه های متروکه می‌مانست توقف کرد و مرا به درون فراخواند. ساختمان هیچ تابلو و نام و نشانی نداشت. به راهرویی تاریک وارد شدیم که دو در چوبی با پنجره ای کوچک نشان از دو اتاق در کناره آن داشت. پیرمرد بر یکی از درها کوفت و مرد عرب میانسالی با چشمان پف کرده و خواب آلود در را باز کرد.
وقتی غرض از مزاحمت را به او گفتیم، اجازه داد به اتاقش وارد شویم و در انتهای اتاق، در اتاق دیگری را گشود. کمی که چشمانم به تاریکي خو گرفت، ردیف رایانه‌ها در دو سوی اتاق را دیدم و انتظارم برای روشن شدن چراغ بیهوده بود.
کلنجار رفتن مرد عرب با رایانه های جورواجور و قدیمی چند دقیقه ای زمان برد و سرآخر توانست چند رایانه را روشن کند و اتصال به اینترنت را روی آنها بیازماید. بعید می‌دانستم از این تنور آبی گرم شود و از این دخمه تنگ و تار بتوان در دنیای مجازی ره پیمود اما سرانجام محبوب رخ نمود.
پس از نشستن بر صندلی پلاستیکی، نخستین چیزی که توجهم را جلب کرد صفحه خانگی (home page) آن رایانه ها بود. با هر بار باز کردن صفحه مرورگر، پایگاه اینترنتی فیس‌بوک رخ می‌نمود و این نکته را روی دیگر رایانه های روشن در آن دخمه نیز آزمودم. برایم عجیب بود که در آن دخمه تنگ و تار در ساختمانی متروک، شبکه اجتماعی فیس‌بوک پایگاهی محبوب باشد و این شگفتی با کلیک کردن بر بخش ورود ایمیل در صفحه نخست فیس بوک فزونی می‌یافت.
وقتی خواستم ایمیل خود را در صفحه خوش آمدگویی فیس بوک درج کنم، با نخستین کلیک شاهد فهرستی طولانی بودم از دیگرانی که پیش از من چنین کرده اند و دریافتم که کاربران این شبکه در این دخمه تاریک هم فراوانند. شبکه ای که در کشور من مسدود است!
پس از کنجکاوی درباره میزان فیلترینگ در آن کشور و آزمودن گونه های متفاوت پایگاه هایی که در ایران ما مسدودند و البته رسیدن به این نتیجه که اتصال به دهکده جهانی در آن دخمه تاریک آسان‌تر از برخی کافی‌نت‌های مدرن و مجهز ماست، نوبت به واپایش ایمیل‌ها رسید. باز هم به هنگام وارد کردن نام کاربری در صفحه جیمیل و یاهو، شاهد باز شدن فهرستی دراز از نام کاربران پیشین بودم.
تا زمانی که با حروف انگلیسی سرگرم کار بودم مشکلی در کار نبود اما همین که خواستم در پاسخ به ایمیلی از نوشتار فارسی بهره برم، دشواری کار آشکار شد: جای قرار گرفتن حروف صفحه کلیدی که در برابرم بود با صفحه کلیدهای ایران ما متفاوت بود و مهم‌تر آن که حروف چهارگانه "پ، چ، ژ، گ" در آن نبود!
تجربه دشوار و جالبم که به پایان رسید با گرفتن عکسی یادگاری به کمک فلاش دوربین و پرداخت 2 هزار لیر (برابر با 1400 تومان) به مرد عرب، از آن دخمه شگفت با هزار پرسش از مقایسه خدمات اینترنتی در لبنان و ایران خارج شدم. پرسش‌هایی که در روزهای بعد و با دیدن کافی‌شاپ هایی که قهوه و اینترنت را به آسانی در کنار هم داشتند فزونی یافت.

۱۰ دی ۱۳۸۹

انسان موجودی است اجتماعی

منتظر می‌ماندیم تا معلم نام یکی از ما را بخواند و دفتر انشا در دست برویم پای تخته و انشایمان را بخوانیم. انشاهایی با موضوع‌های تکراری که با جملاتی قالبی شروع می‌شد و با نتیجه‌گیری‌های کلیشه ای پایان می‌یافت.
یکی از آن جمله‌های همیشگی و قالبی این بود که: "انسان موجودی است اجتماعی...".
این ویژگی انسانی همان است که در واپسین روزهای سال 2010، "مارک زوکربرگ" جوان را به عنوان چهره سال بر پیشانی مجله تایم می‌نشاند و دیوید فینچر فیلم "شبکه اجتماعی" را با یادکرد از او و آنچه پدیدآورده است –فیس بوک- می‌سازد.

گرایش انسان به زیست اجتماعی در دوره تازه ای که ما در آنیم، نمودی مجازی یافته است و شبکه‌های اجتماعی (Social Network) به محملی برای گردهم آمدن و پیوند خوردن آدمیان هزاره کنونی بدل شده اند.
هنوز از پدیدار شدن فیس بوک در فوریه 2004 دیرسالی نمی‌گذرد اما این شبکه اجتماعی با کاربرانی چند صد میلیونی به پایگاهی دوست داشتنی بدل شده است و فرصتی کم نظیر برای ایجاد و تقویت دوستی‌ها، انتشار اخبار و اطلاعات و تفریح و سرگرمی پدید آورده است.
شبکه‌های اجتماعی و محبوب ترین آنها فیس بوک را می‌توان دلپذیرترین نوع پایگاه‌های اینترنتی دانست چرا که کاربران فضای مجازی بخش گسترده ای از زمان آنلاین بودن خود را به حضور و گشت و گذار در این شبکه‌ها اختصاص می‌دهند و چنین شبکه هایی حتی کاربرانی بیشتر و پیگیرتر از وبلاگ‌ها و وب‌سایت‌های دیگر دارند.
در ایران ما هم در فاصله بهمن 87 تا خرداد 88 بیش از نیم میلیون ایرانی به عضویت فیس بوک در آمدند و کار بدانجا رسید که از تابستان 88، گردانندگان فیس بوک نسخه فارسی را نیز به زبان‌های این شبکه افزودند. (هرچند که خیلی زود فیس بوک در تنور انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری در ایران سوخت!).
در دوره کنونی جامعه اطلاعاتی با شتاب دارد رخ می‌نمایاند و جامعه ای شبکه ای و استوار بر وب در قامت دروازه ورود به جامعه اطلاعاتی ظاهر می‌شود. جامعه ای که در آن نت‌وندان (Netizen) جایگزین شهروندان (Citizen) می‌شوند.
اعضای شبکه های اجتماعی با رسیدن به نوعی همگرایی، در مسیر افزایش گونه ای از مشارکت اجتماعی گام برمی دارند و در حال پی‌ریزی دنیایی تازه هستند.
آنان که به عضویت این شبکه ها در می‌آیند به اطلاع رسانی شخصی و اجتماعی می پردازند، به موج سازی‌های موردی و موضوعی دامن می زنند، ارتباطاتی تازه و گسترده و فراتر از زمان و مکان برقرار می‌کنند، به نوعی صمیمیت و اعتماد در فضای سایبر دست می‌یابند، با آسودگی بیشتری نسبت به محیط واقعی دست به کنش سیاسی می‌زنند، گاه به تخلیه روانی خود می‌پردازند، از قدرت حاکمان تمرکز زدایی می‌کنند، از سانسور و محدودیت‌ها فاصله می‌گیرند، تنوع و تکثر فرهنگی را به نمایش می‌گذارند، در جامعه ای مجازی مشارکت اجتماعی و پیوستگی عملکردی را تجربه می‌کنند و به تکثیر انفجارگونه اخبار و پیام ها می‌ پردازند.
امکان جست‌و جو، خواندن و به اشتراک گذاردن اخبار و رویدادها، امکان بارگذاری و نیز دریافت عکس، فیلم و صوت در کنار نوشتار (چند رسانه ای بودن)، امکان عضویت در گروه های گوناگون، امکان گپ و گفت‌و گوهای همزمان، امکان دوست‌یابی و دوست‌گزینی، امکان دنبال کردن و دنبال شدن، امکان مداخله و مشارکت با اظهار نظر و یا ارایه تولیدات شخصی، امکان نقد بی پروا و بی رحمانه، امکان ایجاد ارتباط با افراد یا گروه های نادیده و دور از دسترس در دنیای واقعی، امکان پرداختن به بازی ها و سرگرمی های آنلاین، امکان دستیابی به نوعی از ارتباطات و تعاملات که در جامعه واقعی با هنجارهای رسمی ناهمخوانی دارند، امکان ایجاد پویایی و تحرک سیاسی فراتر از محدودیت های دنیای واقعی، امکان فراخوانی، بسیج و سازماندهی اجتماعی و امکان شتاب بخشی و تسریع در تولید، انتشار و توزیع پیام و دیگر امکاناتی از این دست، شبکه های اجتماعی را آن چنان جذاب و دلربا ساخته اند که بسیاری از کاربران این شبکه‌ها را می‌توان معتاد بدانها دانست. آنان دچار چنان اعتیادی شده اند که گویی بی درنگ زندگی مجازی برایشان جایگزین زندگی حقیقی می‌شود.
شبکه های اجتماعی دنیای ژورنالیسم را هم دگرگون کرده اند. این اجتماعات شبکه ای تازه بازار رسانه ای را رونق بخشیده و دریچه ای نو به روی روزنامه نگاری و کار رسانه ای گشوده اند. شبکه های اجتماعی به تولید محتوا و تنوع بخشی به آن شتاب داده اند و به افزایش پویایی اجتماعی یاری رسانده اند.
این شبکه ها خود به منبعی برای دستیابی به اخبار بدل شده اند و ترکیبی از شایعات، گزارش های شهروندی، اخبار و... روی آنها قرار می‌گیرد که رسانه های رسمی نیز از آن سود می‌برند. اینک صفحه های شخصی روزنامه نگاران، سیاستمداران، هنرمندان و... با روایی و اعتباری در خور توجه به منبعی برای دسترسی به اخبار تبدیل شده اند.
با آن که هنوز نقدهای فراوانی بر این شبکه ها وارد است و دل نگرانی‌هایی همچون میزان امنیت، چگونگی مبارزه با تجاوز به حریم خصوصی افراد، میزان اطمینان به صحت اطلاعات، وجود ارتباطات و هویت های جعلی و ساختگی روی این شبکه ها، امکان سوء استفاده های سیاسی و تجاری و یا دغدغه ایجاد تخدیر در فعالیت‌ها و فراموش شدن دنیای واقعی رخ می‌نمایاند، ولی به هر روی این شبکه ها آمده اند و دنیایی تازه را پی می‌ریزند.
شاید دانش آموزان امروزی که تصویر جوانی نورس را روی جلد مجله تایم به عنوان چهره سال می‌بینند، انشاهایشان را در کلاس‌های مجازی خود چنین آغاز کنند که: "انسان موجودی است اجتماعی که ناگزیر در یکی از شبکه های اجتماعی عضویت دارد...".

۲۵ آذر ۱۳۸۹

تحریف خبری در روایات عاشورا

مجلس گرم شده است. چراغ‌ها را خاموش کرده اند. صدای ناله و گریه بلند است. مداح دم می‌گیرد. شروع به توصیف قد و قامت پهلوان کربلا می‌کند. قامت رعنا، پیشانی بلند، ابروی کمان و چشم‌های شهلا:
تا که به چشماش می‌رسم، کشیدنش چه مشکله / آخه چشای یار من، سیاهه خیلی خوشگله
پیام‌های محرم را رها کن. از جهاد و ایثار و شهادت حرفی در این میانه نیست. ظلم ستیزی و آزادگی باب این مجلس نیست. سیاهی چشم شده است برترین ویژگی شیرمردان دشت کربلا. در حسرت روی زیبایشان اشک بریز نه در افسوس شقاوت و کوردلی یزیدیان. لب‌های تشنه شان را به یادآور نه ندای لبیک بی‌پاسخ مانده شان را. اینجاست که تحریف (Distortion) رخ می‌نمایاند. واقعیت عاشورا به گونه ای دیگر روایت می‌شود. از رهگذار اصلی منحرف می‌شود. در متن پیام‌های نهضت کربلا به شیوه های گوناگون دستکاری (Manipulation) می‌شود. تمایل به اسطوره سازی از یک سو، اشتیاق به مبالغه و اغراق از سویی دیگر، میل به ایجاد غلیان احساسات در مخاطبان و اشک گرفتن از ایشان را به همراهی می‌خوانند تا پیام عاشورا به جای هشدار و بیدارباش، به دعوتی برای گریه منفعلانه بدل شود.
تحریف، آنست که رویدادی را به گونه ای به مخاطب ارایه کنند که واقعیت و اصل آن را به تمامی دریافت نکند و تصویری ناتمام و نارس از آن به دست آورد. به دیگر سخن، چیزهایی از آن رویداد در ذهن مخاطب نقش بندد که تام و تمام بر واقعیت انطباق ندارد.
تحریف، خارج کردن خبر از حالت اصلی و نخستین آنست آن گونه که معنایی دیگر بدهد و مایه کژفهمی مخاطبان شود. این فریب خواسته یا ناخواسته مخاطبان، در روایت کردن از اخبار کربلا هم از جنبه شکلی و هم محتوایی نمودی فراوان یافته است.
بزرگ یا کوچک نمایی رویدادها از جمله ابزار تحریف است. یعنی آنچه کم اهمیت است را پراهمیت نشان دهی و آنچه مهم است را نادیده بینگاری. این گونه از تحریف را در ذکر اخبار عاشورا بسیار به کار برده اند. اهمیتی که مداحان و راویان به چشم و ابروی حضرت عباس(ع) داده اند، بیش از اهمیتی است که برای فلسفه قیام عاشورا قایل شده اند.
دستکاری آماری و ارایه اعداد و ارقام ناقص یا اغراق آمیز نیز از دیگر گونه های تحریف خبری است که نمونه هایش را در اخبار نینوا دیده ایم. برشمردن جمعیتی میلیونی برای لشگر عمرسعد که در سنجش جمعیت کوفه در آن روزگار نادرستی آن آشکار می‌شود، بالا و پایین بردن شمار کشتگان و زخمیان سپاه یزید، کم و زیاد کردن مدت زمان تشنگی یاران سیدالشهدا(ع) و... نمونه هایی از تحریف‌های آماری هستند.
جعل هم جور دیگری از تحریف است. بسیار پیش آمده که سخنور یا نوحه خوانی به تمنای گرفتن اشکی بیشتر از مخاطبان، گریزی رویایی بزند و رخدادی را جعل کند. جعل هایی که نه تنها با واقعیت‌های تاریخی همخوانی ندارند و بر شعور مخاطب نمی‌افزایند، بلکه گاه شأن و عظمت خاندان پاکی و عصمت را هم پایین می‌آورند.
در هنگامه ای که مجال خواندن نماز هم به دشواری فراهم شد، خبر از برپا کردن حجله عروسی برای حضرت قاسم(ع) می‌دهند و شأن جوانی را که مرگ را "احلی من العسل" می‌دانست، در حد کسی آرزومند دامادی پایین می‌آورند!
گاه شیوه ای دیگر از تحریف صورت می‌بندد که ساده انگاری و آسان‌سازی مسایل پیچیده است. نمونه را همه ویژگی‌ها و ارزش‌های حماسه کربلا و نهضت حسینی را در تشنگی خلاصه می‌کنند و ذهن مخاطب را از پیام‌های اصلی به نکته ای کوچک و فرعی معطوف می‌کنند.
بیش از آن که بر زرپرستی و زورترسی و تزویرپذیری کوفیان –که ممکن است گریبانگیر همه ما شود- بگویند و بگریانند، بیش از آن که بی‌پاسخ ماندن ندای "هل من ناصر ینصرنی" را تشریح کنند، مخاطب را بر خشکی لب های امام(ع) می‌گریانند.
بهره گیری از منابع ناشناخته، مبهم و نامعتبر (Unidentified Sources) نیز از گونه‌های تحریف خبری است. فرستنده پیامی که خواسته یا ناخواسته مسیر تحریف خبر را می‌پیماید، آنچه مدنظر دارد را به نقل از "یک مقام آگاه" یا "مقامی که نخواست نامش فاش شود" بیان می‌کند. روضه‌خوان محرم نیز از "بزرگی می‌گفت" یا "راوی می‌گوید" بدانسان بهره می‌برد که مایه دوری از سندیت مطلب را فراهم می‌آورد.
یکی دیگر از گونه‌های تحریف خبری، آمیختن خبر به تفسیر و عدم مرزبندی میان اصل خبر و آرای شخصی است. ناقل خبر پس از بیان خط اصلی خبر، تفسیر و نظر شخصی خود را هم بدون مرزبندی و تفکیک به دنبال آن می‌افزاید و گیرنده پیام نمی‌تواند خبر را از نظر بازشناسد و همه آنچه گفته می‌شود را واقعیت می‌پندارد. این‌گونه است که مطالبی غیرواقعی با پوششی از واقعیت ارایه می‌شوند و این به هم چسبیدگی باعث می‌شود مخاطب نظرات شخصی و خیال‌پردازی‌های روایتگر اخبار عاشورا را عین واقعیت بپندارد.
معمولاً در نقل اخبار از منبعی به منبع دیگر به تدریج جزییاتی حذف می‌شوند و مواردی شاخ و برگ می‌یابند. پس عجیب نیست اگر در ذکر اخبار حماسه محرم سال 61 هجری، با گذر از 14 قرن شاهد تحریف باشیم. عجیب نیست اگر شاهد افزودن و کاستن‌هایی باشیم که تمایلات و احساسات گیرندگان پیام (اشک ها) در آن نقش داشته اند.
کاش این نهضت عظیم از پیرایه های ناروا و تحریف‌ها پاک شود و هنگامی که چراغ‌ها را خاموش می‌کنند، به جای توصیف چشم سیاه و قامت رعنا و لب‌های عطشان، باز هم بشنویم که:
بزرگ فلسفه قتل شاه دین این است / که مرگ سرخ به از زندگی ننگین است
نه ظلم کن به کسی نه زیر بار ظلم برو / که این مرام حسین است و منطق دین است

۲۳ آذر ۱۳۸۹

منبر؛ رسانه ای برای رساندن پیام عاشورا

سطحی بلندتر از زمین. تختگاهی برای نشستن آن‌گونه که اطرافیان آسوده‌تر فرد تکیه زده بر آن را ببینند. سکویی با چند پله. جایگاهی ساده به نام "منبر".
پیام‌رسانی بر این جایگاه قرار می‌گیرد و بی‌واسطه و رو در رو با آنانی که گرداگردش را گرفته اند سخن می‌گوید. چشم در چشم مخاطبان می‌دوزد و پیام‌هایش را عرضه می‌دارد. واژگانی در حد و اندازه درک مخاطبانش برمی‌گزیند و پیام خویش را در قالب این واژگان به گیرندگان آن می‌فرستد. به آسانی و در لحظه، بازخورد پیامش را نیز دریافت می‌کند.
آنان که گرد او حلقه زده اند، اغلب به اعتبار و وثوق گفته هایش به‌سان منبعی اطمینان‌بخش باور دارند و در برابر پیام‌هایی که می‌فرستد سدی دفاعی برنمی‌گزینند. بیشترشان به خواست خود و با گزینشی شخصی خود را در معرض این پیام‌ها قرار داده اند و از این رو تأثیرپذیری خوبی دارند.
همین که فرستنده پیام احساس کند که مخاطبان دچار خستگی یا حواس پرتی شده اند، با افت و خیز بخشیدن به صدای خویش یا با سهیم کردن مخاطبان در گفتار خود و پرسیدن پرسشی از آنان و یا با طلب واکنشی مانند فرستادن درود بر آخرین پیامبر و خاندانش، هوش و حواس مخاطب را در اختیار می‌گیرد و باز به پیام‌رسانی مشغول می‌شود.
این شیوه از برقراری ارتباط و پیام‌رسانی که سالیان و سده های متمادی بهترین نمود آن در ماه محرم و در مساجد و تکایای سراسر ایران به چشم آمده است، با همه ویژگی های خود آن چنان استوار شده که بسیاری از اندیشمندان حوزه ارتباطات، "منبر" را "رسانه اسلام" نامیده اند.منبرنشینان و روضه خوانان در ماه محرم و ایام سوگواری مشابه، به ارتباط گران و پیام رسانان وقایع صدر اسلام بدل شده اند که به ویژه به بازتاب رخداد کربلا و حماسه عاشورا می‌پردازند.
این پیام رسانان گاه خاطرات و روایت‌های قیام خونین کربلا را بازگو می‌کنند، گاه شرح زندگی، مبارزه و شهادت کاروان نینوا را حکایت می‌کنند، گاه فلسفه قیام حسینی را تبیین می‌کنند، گاه از ضرورت رویارویی و ناسازگاری با ظلم و زور و فساد سخن می‌گویند و با بیان‌های گونه گون، آیین فراگیر آزادگی و ظلم ستیزی را گسترش می‌دهند.
روضه خوانان که پیام رسانان عاشورا از رسانه منبرند، همواره در معرض دید و در دسترس مخاطبان بوده اند. این نزدیکی موجب همگونی و شناخت بیشتر آنان از گیرندگان پیام شده و همواره برقراری ارتباط دوسویه را تسهیل کرده است.
منبرنشینان چندان در پی بهره گیری از ابزار و فناوری‌های نو و پیچیده نبوده و به طبیعت زندگی مردم نزدیکترند. واژگان انتخابی و بیانشان به توده مردم نزدیک بوده است. هم سخن و هم زبان مخاطبان بوده و در ارسال پیام به گیرندگان آن با دشواری کمتری دست و پنجه نرم کرده اند.
پیام رسانان محرم، معمولاً سوا از حاکمان و مستقل از منافع حاکمیتی بوده و در پیوند مستقیم با رعایا می‌زیسته اند. این نزدیکی با توده مردم، بی نیازی به زمامداران و آزادی از سلطه حکام، به بقا و ماندگاری آنان در میان مردم یاری رسانده است و پذیرش پیامشان از سوی مخاطبان را آسان‌تر کرده است.
تکیه زنندگان بر منبر، پرشمار و پرتنوع بوده اند. گوناگونی، فراوانی و پراکندگی آنان در شهرها و روستاهای کشور نیز به دوامشان یاری رسانده است و آنان را از واپایش، نظارت و سانسور حکومت تا اندازه بسیاری در امان داشته است.
ارتباط گران عاشورایی پیام های محرم را با بهره گیری از ارتباطات میان فردی، رو در رو، چهره به چهره و بی‌واسطه، با اثرگذاری بیشتری منتقل کرده و این پیام‌ها را چه از نظر محتوایی و چه به لحاظ شکلی به گونه ای که به زبان و درک مردم نزدیک تر باشد ارایه می‌کرده اند.
پیروزی خون بر شمشیر، دوری جستن از ذلت، زیبنده دیدن شهادت و ایثار، همه روز را عاشورا و همه جا را کربلا دانسن، سرفرود نیاوردن در برابر دشمنان حق و راستی، آزادگی و شجاعت، پیرایش دین از انحرافات، سفارش به نیکی و بازداشتن از بدی، و... از جمله پیام‌هایی است که از رسانه منبر گاه در قالب حکایات واقعه کربلا و گاه در شکل و شمایل تفسیری و توضیحی از انگیزه ها و علل رخداد عاشورا به مخاطبان رسیده است.
ناروا نیست اگر این سکوی چند پله ای را رسانه ای مهم، موثر، پرمخاطب و پرنفوذ در رساندن پیام‌های ماه محرم، حماسه عاشورا و رویداد کربلا بدانیم.
در پیوند با این نوشتار:
کارکردهای پیام در محرم ؛
سادگی و پیچیدگی در پیام‌های محرم ؛
دین در تلویزیون و گردی که گردو نیست!

۱۸ آذر ۱۳۸۹

معجون "ویکی لیکس" در جام ایران و آمریکا

بمبی خبری می‌ترکد. رسانه‌های خبری خوراکی خوب برای جذب مخاطبان می‌یابند. پایگاهی اینترنتی که چند سالی را در کم آوازگی فعالیت کرده بود، به سرعت شهرتی جهانی می‌یابد. جولیان آسانژ استرالیایی به چهره شناخته شده بین المللی بدل می‌شود و دیگر "ویکی لیکس" عبارتی آشنا برای مخاطبان رسانه های دنیا شده است.
افشاگری‌های پیاپی پایگاه اینرتنتی ویکی لیکس (WikiLeaks) از اسناد محرمانه پنتاگون و کاخ سفید، برخی را خرسند می‌کند و بعضی را نگران. عده ای را به تأیید و تکذیب وادار می‌کند و پاره ای را به واکنش‌های شتابان.
در ایران ما هم عده ای بی‌درنگ افشاگری‌های ویکی لیکس را بازی رسانه ای غرب و بخشی از یک توطئه می‌خوانند و عده ای دیگر اسناد و مدارک منتشر شده را مبنای داوری درباره دوست و دشمن قرار می‌دهند. به هر روی نگاه‌ها به این ماجرا تردید آمیز است ولی چند نکته را می‌توان در این زمینه برشمرد:
الف) پنهان‌کاری از ابزارهای آشنای قدرت بوده و هست و سالاران و فرمانفرمایان همواره تلاش داشته و دارند که از شفافیت بگریزند اما رسانه راهی دیگر برگزیده است.
ظهور و بروز مداوم فناوری‌های تازه ارتباطی و سربرآوردن رسانه های نو هر روز بیشتز از پیش زمینه انتشار پرشتاب اخبار را فراهم می‌آورند و دیگر نمی‌توان رویدادها را برای دیرزمانی در بند کرد.
خبر گریزپاست و هرچه با زمان به پیش می‌رویم، نهان‌کاری در دهکده جهانی دشوارتر می‌شود. رخدادی مانند ماجرای ویکی لیکس هم می‌تواند نویدی بر این روند باشد.
ب) تکنیک‌ها و تاکتیک‌های رسانه ای و سیاسی گاه به یاری حاکمان آمده و چون ابزاری ارزشمند در بازی دادن افکار عمومی به کارشان می‌آیند. از این روست که نمی‌توان از پیش طراحی شده بودن ماجرای این افشاگری‌ها را یکسره رد کرد. نمی‌توان حکمی کلی داد که ایالات متحده در این ماجرا هیچ سهم خودخواسته ای ندارد و واقعاً اسنادش مورد دستبرد قرار گرفته اند.
تاکتیک "نشت هدایت شونده اخبار" از روش‌های معمول مورد استفاده دولت‌هاست که برخی اسرار را با نیتی خاص و با زمان‌بندی مناسب افشا می‌کنند. گاه برای اینکه دروغی را به افکار عمومی بقبولانند، آن را در میان انبوهی راست پنهان می‌کنند. گاه با این هدف که شایعه ای از مجرایی ناموثق انتشار نیابد، خود به شیوه ای قطره ای و هدایت شده آن را ارایه می‌دهند و اعتماد مخاطبان را جلب می‌کنند و بسیارند روش‌هایی مانند این‌ها که به کارگیری‌شان در ماجرای ویکی لیکس را نمی‌توان یکسره رد کرد.
پ) هکرهای ویکی لیکس به هر روش ممکن –خودخواسته یا دیگرخواسته- به اطلاعات طبقه بندی شده بالانشینان ایالات متحده دست یافته اند و این دانسته های پرشمار را اندک اندک انتشار می‌دهند. دانسته‌ها و اسنادی که از سوی زمامداران و وابستگان دولت آمریکا گردآوری شده اند.
این گزارش‌ها مجموعه ای را شامل می‌شوند که از شایعات رایج در میان افکار عمومی تا اطلاعات محرمانه در مذاکرات دیپلماتیک را دربر می‌گیرد و لزوماً درست و دقیق نیستند و نمی‌توانند مبنای داوری و تصمیم گیری قرار بگیرند. پس قضاوت درباره دوستان و دشمنان و استناد قطعی به این اسناد منطقی به نظر نمی‌رسد.
ت) دولتمردان آمریکایی خود از زیان‌دیدگان این افشاگری هستند. نخستین ذهنیتی که برای مردم جهان شکل می‌گیرد این است که دیپلمات‌ها و نمایندگان ینگه دنیا در دیگر بلاد –چه دوست و چه دشمن- همواره به کار گردآوری اطلاعات مشغولند؛ آن هم به شیوه ای که گاه از گزارش‌های معمول سیاسی فراتر می‌رود و به جاسوسی از چهره ها و نهادهای سیاسی پهلو می‌زند.
با این افشاگری‌ها، حکمرانان آمریکا به دورویی و نفاق شهره شده اند و گویا از این پس هیچ دولتمردی نباید به ایشان اعتماد کند. سیاست‌ورزان دیگر کشورها باید مدام به خود یادآور شوند که دولت آمریکا رازدار نیست و ممکن است در آینده ای نزدیک مذاکرات نهانی ومحرمانه ما نیز بازتابی جهانی بیابد.
درست است که بخشی از اسناد منتشر شده را افکار عمومی بدون این مدارک نیز باور دارند و برای نمونه کم نشنیده اند از آنچه که در عراق و افغانستان از آمریکاییان سر می‌زند و یا آنچه در ابوغریب رخ داده است اما به هر روی این حجم گسترده از اسناد، آن هم مربوط به همین ایام نزدیک و در دوران صدارت اوبامایی که عنوان برنده صلح نوبل را یدک می‌کشد و... برای زمامداران آمریکا زیان‌بار است.
ث) آیا آن چنان که برخی گفته اند همه این ماجرا و این حجم از افشاگری‌ها ایران ما را هدف گرفته است؟
به باور نگارنده چنین نیست.
این که درصدی اندک از این اسناد به ایران مرتبط می‌شود نکته شگفتی نیست. مگر همه رسانه های رسمی نظام همواره نمی‌گویند که ما مهمترین کشور منطقه هستیم و سهمی مهم در مراودات جهانی داریم؟ مگر پرونده هسته ای یا حقوق بشری ما –روا یا ناروا- همواره در رسانه های دنیا بازتاب ندارد؟ پس هیچ عجیب نیست اگر نام ایران در این اسناد جایی ویژه داشته باشد.
از سوی دیگر مگر آنچه مرتبط با ایران در این اسناد آمده است چیزی بدیع و تازه است؟ نمونه را بی اعتمادی میان ایران و اعراب آیا نکته شگفتی است؟ در کوچه و بازار و تاکسی هم می‌توان این بی اعتمادی دوسویه را از مردم شنید. این باوری است که در میان ایرانیان جای گرفته است و بی‌نیاز به اسناد ویکی لیکس هم بدان معتقدند و نشانه هایش فراوان است.
رزمایش نظامی مشترک گاه به گاه کشورهای عربی اطراف ما با آمریکا و خرید انبوهی از تسلیحات نظامی پیشرفته که هر از گاهی تکرار می‌شود چه پیامی را به ایرانیان منتقل می‌کند؟ متهم کردن مداوم ایران به دخالت در امور عراق و لبنان و یمن و دیگر کشورهای عربی که مدام در رسانه هایشان بازتاب دارد حامل چه پیامی می‌تواند باشد؟ برخوردهای اهانت‌بار اعراب با مسافران ایرانی در کشورهایشان چه پیامی را می‌رساند؟ پافشاری آنان بر ادعاهایی واهی مانند تغییر نام خلیج فارس و یا تملک جزایر سه گانه حامل چه پیامی است؟ زاویه دار بودن عملکرد آنان در دفاع از فلسطین با سیاست های ایران چه بار معنایی را در پی دارد؟ همراهی آنها با برخی سیاست‌های تحریمی علیه ایران چطور؟...بر این پایه نقل گفته های عنادآمیز برخی سران عرب درباره ایران در مجموعه اسناد منتشر شده ویکی لیکس –چه واقعی باشد و چه ساختگی- آیا عجیب و مغرضانه و توطئه آمیز است؟!

۱۰ آذر ۱۳۸۹

ماجرای شهلا جاهد و ارزش خبری "شهرت"

زمان، مهرماه سال 81 است و مکان، تهران، میدان کتابی، حوالی میرداماد. قتلی صورت می‌پذیرد و زنی گمنام که "شهلا جاهد" خوانده می‌شود متهم است که زن گمنام دیگری به نام "لاله سحرخیزان" را از ادامه زندگی بازداشته است.
خبر این قتل به سرعت رسانه ای می‌شود و مطبوعات و خبرگزاری‌های گونه‌گون آن را منتشر می‌سازند. مگر چه فرقی میان این قتل و دیگر خون ریختن‌هایی است که هر روز در گوشه و کنار کشور رخ می‌دهد؟ چرا این یکی برای افکار عمومی جذابیت و کشش دارد؟
پاسخ را باید در نام دیگری جست‌و‌جو کرد. نام مردی مشهور که همسر این دو زن است. بازیکن پیشین تیم ملی فوتبال ایران؛ ناصر محمدخانی.
شهرت این بازیکن برای افکار عمومی، به سرعت خبر قتل را بر صدر اخبار رسانه‌ها می‌نشاند و تا 8 سال بعد که سرانجام شهلا جاهد به دار آویخته می‌شود، هر ازگاهی افت و خیزهای پرونده قضایی او از سوی مردم و رسانه ها دنبال می‌شود.

اندیشمندان روزنامه نگاری و ارتباطات، در بیان آنچه موجب می‌شود از میان رویدادهای گوناگون، یکی جامه خبر بپوشد و به رسانه ها راه یابد، به معیارهایی برای گزینش اخبار رسیده اند که از آنها به "ارزش‌های خبری" یاد می‌کنند.
این ارزش‌ها، پایه و مبنای شناسایی و انتخاب وقایع خبری از رویدادهای غیرخبری هستند و یکی از این ارزش‌ها که در ماجرای پرونده قتل یادشده بهانه رسانه ای شدن موضوع شد، "شهرت" (Fame/ Prominence) بود.
اشخاص، اشیا و نهادهایی که پرآوازه و نامدارند، از چنین ارزشی برای ورود به دنیای اخبار برخوردارند و "شهرت" علتی می‌شود برای ثبت کردار و گفتارشان بر پهنه رسانه ها. شهرتی که می‌تواند مثبت یا منفی باشد.
معمول این است که در جنگ، هر اندازه که سربازان از خود دلاوری نشان دهند و جنگاور باشند، آوازه ای نمی‌یابند و پیروزی یا شکست به نام فرمانده آنان ثبت می‌شود. در کنسرت موسیقی، نوازندگان و عوامل اجرای برنامه چندان نامدار نمی‌شوند و این خواننده یا رهبر ارکستر است که نامش خبرساز می‌شود. رسانه ها اخبار مردم را منتشر نمی‌کنند و تنها نامداران هستند که عادی ترین اعمال و گفته هایشان ممکن است در صدر اخبار جای گیرند.
برای رسانه ها و گزینش‌گران اخبار، ازدواج یا مرگ یک انسان بی نام و نشان هیچ کششی ندارد اما همین رویداد درباره یک چهره ورزشی یا سینمایی جذابیت پیدا می‌کند. کج شدن برج میلاد یا نشست بنای میدان آزادی، برای خبرسازان اهمیت بیشتری دارد تا انهدام ساختمانی عادی در یکی از خیابان‌های پایتخت.
به دیگر سخن، هر رویدادی خبر نیست مگر آنکه ارزشی را همراه خود داشته باشد که گفته اند: "نه هر سری به کلاهی سزای سالاری است".
ارزش‌های خبری که در دل اخبار و رویدادها نهفته اند، بهانه انتشار و گسترش آنها در میان افکار عمومی می‌شوند و در نمونه هایی که اشاره شد، ارزش خبری "شهرت" به بهانه ای برای توجه رسانه ها بدل می‌شود. شهرت یک فوتبالیست که می‌ تواند شهلا جاهد را از زنی گمنام، به تدریج به چهره ای شناخته شده برای افکار عمومی بدل سازد که حالا دیگر خود او ارزش "شهرت" را داراست!
این ارزش خبری، در بسیاری از رسانه ها به ویژه در کشورهای در حال توسعه و به طور ویژه‌تر در رسانه های وابسته به حکومت‌ها، اهمیت افزون‌تری بر دیگر ارزش‌ های خبری دارد.
در این رسانه ها، پیش و بیش از آنکه "ماقال" مهم باشد، "من قال" اهمیت دارد و ترتیب چینش خبرها بر پایه شهرت گویندگان آنهاست.
دیده ایم که بیشتر بخش‌های خبری صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران نیز از همین پیکربندی پیروی می‌کنند و اخبار مرتبط با رهبری نظام بر صدر رویدادها نشسته و پس از آن ریاست جمهوری، مجلس و ... قرار می‌گیرند و در بخش‌های انتهایی اخبار به نام‌هایی کمتر شناخته شده می‌رسیم.
شکل عریان این گونه گزینش‌گری برای اخبار را چند سال پیش در شبکه رسمی تلویزیون عربستان سعودی می‌دیدم که به هنگام زمامت ملک فهد، دیدارهای روزانه او بخش اعظم اخبار را به خود اختصاص می‌داد و این زمان نه به بیان گفته‌های او که گاه برای مدتی طولانی به دست‌بوسی و شانه‌بوسی‌ها تعلق می‌ گرفت! اگر شاه سعودی با جمعی از بزرگان قوم دیدار داشت، ورود تک تک ایشان که با دست بوسی و برخی شانه بوسی همراه بود تمام و کمال نمایش داده می‌شد و این روند تنها به فهد بسنده نمی‌شد و در پوشش خبری دیدارهای دیگر شاهزادگان سعودی نیز همین روند تداوم می یافت! به بیان دیگر اخبار تبدیل شده بود به گزارش کاملی از اظهار ادب و ارادت به نامداران و مشاهیر سعودی! و اصلاً مهم نبود که در این دیدار و نشست و برخاست‌ها چه حرفی زده می‌ شود و چه تصمیمی گرفته می‌شود!
به هر روی شهرت یک فوتبالیست همچنان که می‌توانست به علت هنرنمایی‌هایش در مستطیل سبز مایه خرسندی اش باشد، نام او را در میان مردم ایران برای همیشه با پرونده قتل همسرش گره زد. چه بخواهد و چه آزرده خاطر باشد!